آیا جنگ می تواند آزادی بیاورد؟ نام 6 کشوری که آزادی را با کمک نیروهای نظامی خارجی به دست آوردند

شکی نیست که جنگ ویرانی و مرگ می آفریند.اینها هزینه های جنگ هستند، اما گاهی این هزینه ها ارزشش را دارند.در تاریخ بارها دیده شده که جنگ ها سوای هزینه هایشان، نتایج و دست اوردهای بزرگ داشته اند.کم نیستند جنگ هایی که باعث جهش های علمی و یا اقتصادی شده اند و یا حکومت های ستمگر را با رژیم های مردمی جایگزین کرده اند.اما توجه این نوشته به 6 کشوری است که پس از جنگ جهانی دوم  دموکراسی را در نتیجه جنگ و با کمک نیروهای نظامی خارجی به دست آوردند:

1- ژاپن

ژاپن در آستانه جنگ جهانی دوم کشوری پیشرفته به لحاظ نظامی و صنعتی بود.این پیشرفتها در نتیجه اصلاحات امپراتور موتسوهیتو(1912-1868) حاصل شده بود.او با وارد کردن مستشارهای اقتصادی، حقوق و نظامی از اروپا و امریکا باعث شد کشور ژاپن از کشوری سنتی تبدیل به کشوری صنعتی شود.با این وجود در زمینه سیاسی هیچ توسعه حاصل نشد.امپراتور قدرت مطلق یود و نظرش در همه زمینه ها صائب بود.مردم در انتخاب دولتمردان و تصمیم گیریهای  اداره کشور کمترین نقش را داشتند.در زمینه اقتصادی هم بیشتر درآمد ژاپن صرف هزینه های نظامی برای اهداف توسعه طلبانه و جنگ طلبانه امپراتور و دولتش می شد و بیشتر مردم ژاپن در فقر زندگی می کردند.

در نتیجه شکست ژاپن در برابر امریکا در جنگ جهانی دوم و تسلیم ژاپن، دولت امریکا مسئولیت موقت اداره ژاپن را به یکی از ژنرال های ارشد ارتش، ژنرال مک آرتور سپرد.مک آرتور بر خلاف پیشبینی ها امپراتور ژاپن را در پستش ابقا کرد اما اعلام کرد که حکومت ژاپن به سلطنتی مشروطه تبدیل خواهد شد، به این معنا که مردم در انتخابات آزاد مجلس و دولت را تعیین می کنند و امپراتور تنها یک فرد تشریفاتی خواهد بود.

به این ترتیت با برنامه اصلاحات سیاسی و اقتصادی دولت امریکا در ژاپن، این کشور به یکی از پیشرفته ترین کشورهای دنیا در زمینه اقتصادی و سیاسی تبدیل شد.امروز در زمینه اقتصادی ژاپن سومین غول اقتصادی جهان است ودارای یکی از بالاترین درآمد های سرانه در جهان است.و در زمینه سیاسی، دموکراسی ژاپن نمونه ای برای سایر کشورهای شرقی شد.

2- آلمان

آلمان در بدو تاسیس در سال 1871 که در نتیجه اتحاد پروس و سایر مناطق آلمانی زبان شمال و مرکز اروپا (باواریا،ساکسونی و…) تشکیل شد کشوری صنعتی و ثروتمند بود.اما در مقایسه با دموکراسی هایی مانند انگلستان و فرانسه و امریکا حداقل یک قرن در مورد توسعه سیاسی عقب بود.حکومت امپراتوری آلمان پس از جنگ جهانی اول فرو پاشید و جمهوری لرزانی به نام وایمار در آلمان تشکیل شد.اما به دلیل ریشه دار نبودن روح دموکراسی در جامعه آلمان،فاشیستها در دهه 1930 قدرت را در این کشور قبضه کردند و با تشکیل یک حکومت توتالیتر و تمامیت خواه، کشور را به سوی جنگی ویرانگر هدایت کردند.

آدولف هیتلر رهبر آلمان نازی

زمان حکومت فاشیستها در آلمان یکی از ترسناک ترین دیکتاتوری های تاریخ است که تنها شاید با حکومت استالین و جمهوری اسلامی ایران قابل قیاس باشد. هر صدای مخالفی در نطفه خفه می شد، هر کس که به رهبر(هیتلر) کوچکترین انتقادی می کرد فورا به خیانت و جاسوسی برای امریکا و انگلستان متهم و کشته می شد.زندانها پر از منتقدین سیاسی بود، اما آزار حکومت تنها مختص به ناراضیان سیاسی نبود، بلکه هر کسی که به دید حکومت فاشیستی و رهبرانش غیرخودی محسوب می شد مورد آزار قرار می گرفت: یهودیان، همجنس گرایان، کمونیستها و…

در نتیجه شکست آلمان در مقابل متفقین در جنگ جهانی دوم، غیر از بخش کوچکی که تحت قیومیت شوری قرار گرفت و بعدا در سال 91 به بقیه آلمان پیوست، بقیه آلمان به وسیله دموکراسی های غربی صاحب یک حکومت دموکراتیک فدرال شد.

امروز آلمان قدرت اول اقتصاد اروپاست به طوری که به آن لقب اوکوموتیو اروپا را داده اند.در آمد متوسط در آلمان امروز حدود 30 درصد از انگلستان و فرانسه که جز برندگان جنگ جهانی دوم بودند هم بیشتر است!

دموکراسی آلمان یک جمهوری فدرال است که به دلیل نبودن مسایل قومیتی بسیار موفق عمل کرده.این در حالی است که حتی در کشورهای پیشرفته ای مانند بریتانیا به دلیل وجود مسائل قومیتی، فدرالیسم باعث تجزیه بخشی از کشور شده اما آلمان در کنار امریکا از معدود کشورهایی است که به دلیل وجود نداشتن تعصبات قومی-زبانی در آن، دموکراسی فدرال را با موفیت اجرا کرده است.

3- کره جنوبی

شبه جزیره کره از سال 1902 مستعمره ژاپن بود.در سال 1945 پس از پایان جنگ جهانی دوم و پس از خروج ژاپنی ها، نیروهای شوروی وارد شمال کره شدند و تلاششان را برای استقرار یک حکومت کومونیستی در این شبه جزیر آغاز کردند.ترومن رئیس جمهور امریکا پیشنهاد داد که در این کشور یک انتخابات آزاد برگزار شود و مردم تصمیم بگیرند چه نو حکومتی می خواهند اما استالین رهبر شوروی مخالفت کرد.نهایتا کیم ایل سونگ از کومونیستهای معروف کره موفق شد با کمک شوروی ها ارتشی تشکیل دهد و شمال شبه جزیره را تصرف کند.در سال 1950کومونیستها به رهبری کیم به سمت جنوب پیشروی کردند و سئول(پایتخت و مهمترین شهر کره) را تصرف کردند.کیم ایل سونگ به رویای تشکیل یک کشور کومونیستی در کل شبه جزیره بسیار نزدیک شده بود.(مانند اتفاقی که در کوبا بعدا افتاد)

اما ارتش امریکا بلافاصله وارد عمل شد.نیروهای امریکایی در بند بوسان در جنوب کره پیاده شدند و به سرعت کومونیستها را عقب راندند.سئول آزاشد و نیروهای کیم تا مرزهای چین عقب رانده شدند.کیم که شکست کامل را نزدیک می دید از حکومت کومونیستی چین درخواست کمک کرد و در نتیجه صدها هزار نفر از ارتش چین به کره سرازیر شدند و با امریکایی ها در گیر جنگ شدند.ژنرال  مک آرتور فرمانده ارتش امریکا در منطقه پیشنهاد حمله به چین را داد اما ترومن رئیس جمهور وقت امریکا که از ورود شوروی به جنگ و وقوع جنگ جهانی سوم و احتمال جنگ اتمی وحشت داشت مخالت کرد و مک آرتور را برکنار نمود.نهایتا ترومن پیشنهاد تقسیم کره به دو قسمت از مدار 38 درجه را داد و کیم ایل سونگ که در آستانه شکست کامل بود چاره ای جز موافقت ندید.به این ترتیب در سال 1953 کره به دوقسمت شمالی و جنوبی تقسیم شد.

امروز این دو قسمت کره فاصبله ای از زمین تا آسمان دارند.در حالی که در کره جنوبی یک دموکراسی مدرن حکم فرماست، در شمال کره ای ها حتی برای ازدواج هم باید از حکومت توتالیتر اجازه بگیرند.در حالی که در جنوب رفاه و پیشرفت اقتصادی روز به روز بیشتر می شود، در شمال مردم از گرسنگی به علف خواری روی آورده اند.و البته مردم کره جنوبی می دانند که این رفاه و آزادی بدون ورود نیروهای ارتش امریکا در سال 1950 به جنگ کره ممکن نبود.

4-افغانستان

پس از خروج ارتش سرخ از افغانستان در سال 1991و سقوط حکومت کومونیستی،تا سال 1996 افغانستان درگیر جنگ داخلی شد و حکومت مرکزی توانمندی نداشت.نهایتا بنادگرایان اسلامی طالبان با کمک های مالی ثروتمندان عرب و کمک های لجستیکی پاکستان توالنستند تقربا کل افغانستان را اشغال کنند و در آن یک حکومت بنیادگرای اسلاامی برپا کنند.

ملا محمد عمر، رهبر گروه اسلام گرای طالبان

در زمان حکومت طالبان بیشتر زیرساختهای باقی مانده افغانستان هم ویران شد، زنها از تمام حقوق اجتماعی محروم شدند، آموزش و پرورش و اموزش عالی نابود شد و در مدت 5 سال افغانستان 500 سال به عقب بازگشت.

با وقوع حوادث 11 سپتامبر و حمله امریکا به افغانستان حکومت اسلام گرایان در این کشور نابود و حرکت به جلو مجددا از سر گرفته شد.امریکا در طول 10 سال بیش از 100 میلیارد دلار خرج ایجاد زیرساختهای اقتصادی،اجتماعی و سیاسی مدرن در این کشور کرد و تلاش کرد تا جای ممکن یک دموکراسی مدرن را در این کشور ایجاد کند.

البته باید توجه داشت که وضعیت در افغانستان با آلمان یا ژاپن بعد از جنگ جهانی دوم متفاوت است.زیرا این کشورها دارای زیرساختهای اقتصادی و جامعه مدرن بودند اما در افغانستان این چنین نیست.با این جود در همین 10 ساله پیشرفتهای زیادی حاصل شده.در کشوری که در زمان طالبان زنها حق تحصیل و یا حتی حق خروج از منزل را نداشتند، اکنون وزیر و نماینده مجلس زن داریم.در حالی که طالبان استفاده از رسانه های جمعی را ممنوع اعلام کرده بودند(نماز جمعه را به جای تلوزیون کافی می دانستند!) امروز بیش از 50 شبکه تلویزیونی خصوصی در افغانستان فعالیت می کنند. چیزی که حتی در همسایه بسیار پشیرفته افغانستان یعنی ایران هم کاملا یک رویاست.اما شاید انتخابات آزاد بزرگترین دست آورد این حمله نظامی برای افغانها باشد.البته شکی نیست که افغانستان راهی دراز برای جبران عقب ماندگی های گذشته دارد.

5-عراق

از زمانی که در سال 1979 صدام حسین قدرت را در عراق به دست گرفت مردم این کشور و همسایگانش رنگ آرامش را ندیدند.سیاست  او و حزب بعث که فاشیستهای نازی را الگوی خود قرار داده بود حداکثر سرکوب در داخل و ایجاد جنگ و بحران در خارج بود.شدت سرکوب در داخل عراق به حدی بود که معروف است کسی در عراق حتی جرات فکر کردن به مخالفت با صدام را نداشت! جنایتهایی مانند زنده سربریدن اعضای حزب الدعوه و یا بمباران شیمیایی کردهای عراق از جنایتهای فراموش نشدنی تاریخ جهان معصر است.

با سرنگونی حکومت صدام توسط امریکا در سال 2003،یک دموکراسی پارلمانی در عراق برقرار شد.با این وجود به دلیل وجود فرقه گرایی و قوم گرایی میان کردها، عرب های سنی و عرب های شیعه در عراق این دموکراسی بسیار شکننده است.برخی کشورهای منطقه هم که از به وجود آمدن ثبات و موفق شدن دموکراسی در این کشور احساس خطر می کنند(مانند حکومت اسلامی ایران) همه تلاششان را می کنند که این دموکراسی را تضعیف کنند و حکومت مورد نظر خود را در آنجا روی کار آورند.با این وجود و با تمام بمب گذاری ها و ترورهایی که در این 8 سال انجام شده، دموکراسی نوپای عراق در جهت جلو گام برمی دارد، هرچند وجود قومی گرایی و فرقه گرایی همچنان خطری جدی برای  آن محسوب می شود.

6- لیبی

هرچند که حکومت دیکتاتور سرنگون شده لیبی که از سال 1969 به مدت 42 سال بر لیبی فرمانروایی کرد یک حکومت ضد غربی محسوب می شد،اما میزان ماجراجویی های خارجی معمر قذافی کمتر از آن بود که غرب را متقاغد کند با حمله نظامی رژیم لیبی را تغییر دهد.در داخل هم با وجودی که این حکومت یک دیکتاتوری فردی بود، اما توتالیتر نبود و به همه ابعاد زندگی مردم وارد نمی شد(بر خلاف حکومت هایی مثل آلمان نازی یا طالبان و یا جمهوری اسلامی ایران).اما به هر حال هر فرد یا جریانی که قدرت دیکتاتور را به چالش می کشید سریعا و به شدت سرکوب می شد.

اما وقوع بهار عربی و تاثیر آن بر لیبی دیدگاه غرب را تغییر داد.تظاهرات مردم لیبی به سرعت سرکوب شد و دیکتاتور لیبی حتی از نیروی هوایی برای کشتن مخالفین و مردم کشورش استفاده کرد! در اینجا بود که دموکراسی های غربی تصمیمن به دخالت گرفتند و جنگنده های ناتو نه تنها مانع از سرکوب قیام مردم توسط قذافی شدند، بلکه موجبات سرنگونی او را نیز فراهم آوردند.

معمر قذافی،دیکتاتور سرنگون شده لیبی

شکل ساقط شدن حکومت لیبی که بر خلاف موارد قبلی ذکر شده، نه با حمله مستقیم و پیاده کردن نیرو که با نقش پشتیبانی و تنها حملمات هوایی همراه بود(و البته توزیع سلاح و فرستادن مستشار نظامی) ممکن است به کلی شکل دخالت های نظامی آینده را تغییر دهد.چرا که هر چند این شکل سرنگونی زمان و تلفات بیشتری برای مردم لیبی به همراه داشت(8 ماه و 50 هزار کشته مقایسه کنید با 20 روز و 1500 کشته در جریان تصرف عراق و سرنگونی صدام توسط ارتش امریکا) اما چون توسط خود مردم کشور صورت گرفت حکومت آینده از مشروعیت بیشتری برخوردار خواهد بود و البته هزینه بسیار کمتری هم برای  کشورهای غربی داشت.

البته این شکل از دخالت نظامی(بدون پیاده کردن نیرو) یک مشل هم دارد و ان تردید در میزان پایبندی حکومت آینده به برقراری دموکراسی است.در لیبی غربی ها قصد دارند این مشکل را به وسیله دارایی های مسدود شده لیبی در کشورهای غربی که قرار است در اختیار حکومت آینده قرار گیرد حل کنند.به این ترتیب که تنها در صورتی که شورای انتقالی در تعهدش به حقوق بشر و همچنین برگزاری انتخابات آزاد در 8 ماه آینده صادق باشد تمام این مبلغ به آنها داده خواهد شد.

همانطور که گفته شد اگر این روش موفق باشد و لیبی در ماه های آینده به دموکراسی برسد، این احتمال وجود دارد شکل دخالت نظامی غرب در جنگ احتمالی آینده براس سرنگونی دیکتاتوری ها دیگر،به کلی و برای همیشه تغییر کند.

نوشته‌شده در Uncategorized | برچسب‌خورده با , , , , | 2 دیدگاه

متهمین خیمنی شهر هم اعدام شدند،متهمین کهریزک کی اعدام می شوند؟!

باز هم اعدامی دیگر.با زهم به سرعت.آمار اعدام های رسمی در ایران به رکود تازه ای نزدیک می شود.پس از اعدام نوجوان 17 ساله در ماه گذشته در ملا عام، اینبار هم اعدام در ملا عام انجام می شود.گویا هرگاه حادثه ای که در بعد رسانه ای مورد توجه قرار گیرد،  جمهوری اسلامی سریعا و در ملا عام متهمین را اعدام می کند تا قدرت قاهره ولایت فقیه را به رخ مردم بکشد و وحشتی مرگبار در دل مردم خسته از ستم بکارد.

کسی نمی پرسد که دلیلش چیست؟ چرا نوجوان 17 ساله باید به جای مدرسه در خیابان چاقوکشی کند و چرا جوانان 20تا 25 ساله باید انقدر از نظر جنسی محروم و تحت فشار باشند که دست به چنین کاری بزنند؟ واصلا چرا باید یک میهمانی خانوادگی ممنوع باشد که خانواده ها ناچار به برگزاری ان در جایی ناامن شوند…

اینها و سوالاتی دیگر همچنان باقی می ماند.اما آنچه پس از شنیدن خبر این اعدام ها بیشتر از همه ذهن را آزار می دهد این است که اگر متهمین خود مزدوران ولایت باشند چطور؟ تکلیف ده ها کشته و هزاران آسیب دیده پس حوادث پس از انتخابات چه می شود؟ چه کسی به درد دل خانواده ی شهدای 2 سال گذشته می رسد؟

اصلا همه اینها را بی بی سی و مجاهدین کشتند! حادثه کهریزک که به تایید خود دستگاه ولایت رسید.خود مجلس ولالیت فقیه سعید مرتضوی و احمدرضا رادان را مقصر دانست.پس چرا کسی به جرم انها رسیدگی نمی کند؟ این قاتلین و متجاوزان حتی از پست های حساسی که در اختیار داشتند هم برکنار نشدند و همچنان به خدمت به نظام مقدس! ولایت فقیه مشغولند: مرتضوی رئیس ستاد مبارزه بع قاچاق! و رادان همچنان رئیس پلیس تهران!

نوشته‌شده در سیاسی-اجتماعی | برچسب‌خورده با , , , | 2 دیدگاه

آقای خزعلی! کمی صادق باشید،چطور می شود هم هوادار دموکراسی باشید و هم حامی ولایت فقیه؟!

فصل الخطاب، نایب امام زمان،ولی مطلق بر جان و مال و ناموس مردم و… القابی است که مزدوران خامنه ای این روزها در بندگی او می گویند و این الفاظ بهتر از هر شعاری ماهیت دیکتاتوری مطلقه او را نشان می دهد.

او کسی است که حرفش حجت است، مخالفت با او عواقبی از محرومیت از حقوق اجتماعی تا زندان و اعدام دارد، حکومتش مادام العمر است، به هیچ احدی پاسخگو نیست و جز به بندگی مردم و خدایی خودش به چیزی کمتر راضی نمی شود.آنوقت چه طور می شود شخصی خود را طرفدار دموکراسی بداند و حامی دیکتاتوری ولایت فقیه هم باشد؟!

مهدی خزعلی در برنامه پارازیت صراحتا گفت که معتقد به ولایت فقیه است و آن را برابر با ولایت ائمه می داند! و فراموش کرد که تا چند دقیقه قبلش از لزوم دموکراسی و توجه به نظر و حق مردم می گفت!

امثال خزعلی ها این روزها کم نیستند.کسانی که می خواهند از شکاف ایجاد شده میان دیکتاتور و نوکرش سابقا وفادارش(ا.ن) حداکثر استفاده را کرده و با شدیدترین حملات به احمدی نژاد و بیشترین اظهار بندگی به دیکتاتور خود و یا جناحشان را در نوکری دیکتاتور جایگزین دولت فعلی کنند.به این ترتیب هم اصل نظام مقدس! ولایت فقیه حفظ می شود و هم آقایان شاید به نان و نوایی برسند.به هر حال آنها هم از سفره پربرکت ولایت سهمی می خواهند.چرا برخی 3هزار میلیارد و 7 هزار میلیارد از پول نفت این ملت بدبخت ببرند و سر برخی دوستان بی کلاه بماند؟!

اما اینها فراموش کرده اند که در این دوسال و نیم خیلی چیزها عوض شده.آگاهی سیاسی عمیقی به متن جامعه تزریق شده(که با حمله به خانه های مردم برای انهدام دیش! و بستن و کند کردن اینترنت هم از بین نمی رود) و دیگر نمی شود به آسانی گذشته مردم را فریب داد.نمی شود با عوض کردن جای مهره ها همچنان از مردم سواری گرفت.جامعه دیگر می داند که مشکل اصلی کجاست و شعار «الشعب یرید اسقاط نظام» به اینجا هم رسیده.

آقای خزعلی اگر در روز 25 بهمن گوشهایت را خوب باز کرده بودی صدای فریاد»مبارک، بن علی نوبت سید علی «را می شنیدی.و می دیدی که دیگر کسی از رای و انتخابات صحبت نمی کند.ایران امروز یک دموکراسی می خواهد و سرنگونی دیکاتاتور خونخوار تنها راه رسیدن به آن است. و تلاش امثال شما برای بزک کردن و نجات دادن او تنها به مخدوش شدن چهره خودتان می انجامد ولاغیر

جناب دکتر! روزی از هوادارن شما بودم.ولی مرا و شاید بسیاری مثل مرا با گفتن آن جمله اخر بدجوری نومید کردید

نوشته‌شده در سیاسی-اجتماعی | برچسب‌خورده با , , , | 2 دیدگاه

نواب امام زمان و اختلاس های میلیاردی: سرچشمه اختلاس از بیوت مراجع عظام بیرون زد

شیخ شکر فروش، شیخ اهن فروش، شیخ ماستی(سلطان صنایع لبنی کشور) و… سالهاست که از گوشه و کنار شنیده می شود.همزمان مراجع بزرگوار شیعه که خود را جانشینان امام زمان و حتی پیامبر می دانند، تا گوشه روسری دختری در خیابان بالا می رود و یا جوانان در پارکها به هم آب می پاشند، مویه و زاری سرمی دهند که وای تنبان اسلام پاره شد! اما همزمان در تایید کشتار مردم توسط دیکتاتور سکوت اختیار کرده و یا ظلم ستمگر را تایید می کنند.

بارها این سوال برای بسیاری پیش آمده که: مگر اینها به اینده خود و روحانیت شیعه نمی اندیشند؟! مگر نه اینکه با این سکوت و تایید ستمگر جایی برای خود در دلهای مردم باقی نمی گذارند؟

پاسخ امروز بیش از هر زمانی روشن است.اخوندی که درآمد سالانه اش از صدها میلیارد تومان فراتر می رود و اینها را نه به دلیل توجه مردم که به دلیل خوش خدمتی برای دیکتاتور دارد، نیازی هم به تایید مردمی ندارد.حال مردم از شدت فقر وادار به تن فورشی و کلیه فروشی شوند.به آقایان چه؟ مهم این است که پول نفت به موقع به بیوتشان برسد.تازه امام زمان هم پس از ظهور برای قیام جهانی اش پول می خواهد.خوب آنوقت می توانند با بهره به امام زمان وام بدهند تا خرج خرید شمشیر برای جنگ کند!

نوشته‌شده در سیاسی-اجتماعی | 2 دیدگاه

عدالت در نظام اسلامی: ما ممنوع التحصیل می شویم، آنها بدون لیسانس بورسیه دکترا می گیرند!

در سالهای اخیر صدها نفر از درخشانترین دنشجویان ایرانی تنها به دلیل اعتراضات سیاسی از ادامه تحصیل منع شده اند.به اصطلاح عرزشی ها » ستاره دار» شدند.یعنی تحصیل برای غیرعرزشی اکیدا ممنوع! اگر نسبت به تضییع حقت اعتراض کنی می شوی عامل بی گانه و 5-6 سال صاف می ری تو هلوفدونی!

تازه برای آنها هم که ستاره دار نیستند شرایط تحصیل فرق چندانی با ممنوع ندارد.برای یک فوق لیسانس باید حدود 8 میلیون تومان شهریه بدهی(آزاد یا شبانه).تازه  اگر بخواهی پردیس شریف یا دانشگاه تهران در کیش بروی که باید این شهریه را ضرب در 3 کنی! ظرفیت روزانه ها هم که کم و کمتر می شود تا یواش-یواش همه را شهریه ای کنند.به اینها باید هزینه زندگی ات را هم اضافه کنی.تازه اینها فقط برای یک فوق لیسانس ناقابل بود! برای دکترا که باید پول یک آپارتمان را شهریه بدهی !

البته در نظام عدالت ورز ولایت فقیه، این سنگ ها فقط برای افراد عادی یا اصطلاحا غیرعرزشی است.برای آنها که ریش پرپشتی دارند و دستشان به جایی از آن پشتها! می رسد، شرایط از هر آسانی آسنتر است.می توانند بدون فوق لیسانس بورسیه دکترا از انگلستان(همان معاون شیطان بزرگ!) بگیرند و تازه 7 فرزندشان را هم با خودشان ببرند.و یا نبرند و پولش را بگیرند و بزنند به بدن! و البته پول همه ی این خرج ها را هم از جیب همان مردم غیرعرزشی و ممنوع التحصیل شده بگیرند!

احمدی توکلی-نماینده اصولگرای مجلس که بدون داشتن فوق لیسانس و رقابت بورسیه، از بورسیه دکترای وزرات علوم در انگلستان استفاده کرده

کوهیار گودرزی-دانشجوی محروم از تحصیل و زندانی

نوشته‌شده در متفرقه, سیاسی-اجتماعی | برچسب‌خورده با , | دیدگاهی بنویسید

توهم توطئه یا واقعیت؟ جمهوری اسلامی شریک اسرائیل در منطقه؟

شاید عجیب به نظر بیاید اما آنها هم دلایل خوشان را دارند.طرفداران تئوری » شراکت پنهان» نظام ولایت فقیه و صیهونیست های اسرائیل را می گویم.

گروهی که بیشتر خیال پرداز بودند از جمعیتی به نام «آنوسی» ها خبر داردند.طبق تعریف این گروه، آنوسی ها یهودیان متعصبی هستند که خود را در لباس فردی با دین و ملیتی دیگر درمیآورند و پنهانی به منافع صیهونیسم یاری می رسانند.برخی از این افراد حتی نقش مسلمانی دوآتشه را بازی می کنند و کلی هم به اسرائیل بد و بیراه می گویند و خواستار محوش از نقشه جهان می شوند!

اما اولین کسی که منطقی تر به این موضوع پرداخت دکتر خزعلی بود. حدود 3 سال پیش ..او در سایتش مدعی شد که سیاست دولت محمود احمدی نژاد به طور واضح در خدمت منافع اسرائل است.البته مهدی کروبی هم در مناظره با احمدی نژاد به طور تلویحی به فواید سیاست های دولت او برای اسرائیل اشاره کرد.اما چرا چنین است؟

به این دلیل که دولت اسرائیل منافع نامشروعی دارد.آنها می خواهند بر خلاف قطعنامه های شورای امنیت زمینهایی را که در جنگ 6 روزه از فلسطینی ها گرفتند پس ندهند.آنها به هیچ روی حاظر به بازگشت به پشت مرزهای 1967 نیستند و همچنین رفتار دولت اسرائیل در تفاوت گزاردن میان شهروند یهودی و عرب نژادپرستانه است.خوب! کشوری که خود با مظلوم نمایی پس از جنگ جهانی دوم تشکیل شد، تا کی می تواند به این رفتار ادامه دهد و همچنان حمایت افکار عمومی غرب را داشته باشد؟ قطعا نمی تواند و در این راه به دشمنانی خشونت طلب اما ضعیف نیاز دارد که با استناد به وجود و تهدید انها همچنان به سیاستهای مزورانه اش ادامه دهد.

تشکیل جمهوری اسلامی این فرصت را در اختیار اسرائیل قرار داد.با تندروهایی که خواستار صدور انقلاب بودند.اما این وضعیت با پیروزی اصلاح طلبان و سیاستهای معتدل دولت خاتمی به خطر افتاد.دولتی که می گفت حرف حرف مردم فلسطین است و اگر آنها با اسرائیل صلح کنند ما گرا باید مخالفت کنیم؟

با روی کار آمدن محمود احمدی نژاد وضعیت به  شکل سابق بازگشت و تندروهای اسرائیل نجات پیدا کردند.آنها دوباره می توانستند مظلوم نمایی کنند و با اشاره به خطر قریب الوقوع! ایران دوباره از غربی ها امتیاز بگیرند و همچنان به اعمال ستم به فلسطینی ها ادامه دهند.حتی توانستند بمبها سنگر شکن 10 تنی را که دولت بوش به اسرائیل نداده بود با اشاره به خطر ایران از دولت اوباما تحویل بگیرند!

اما همه می دانیم که موضوع اصلا محمود احمدی نژاد نیست.چیزی که شاید دکتر خزعلی دوست نداشته به آن اشاره کند این است که سیاست های کلان نظام توسط رهبر تعیین می شود و اگر رئیس دولتی مثل خاتمی بخواهد اندکی با ان مخالفت کند بدجوری ناک اوت می شود!

حتی به وضوح دیده می شود که وقتی احمدی نژاد در کنفرانس مطبوعاتی نیویورک اندکی درباره درخواست محمود عباس نرمش نشان داد، به سرعت واکنش خامنه ای را برانگیخت!

درخواست هوشمندانه محمود عباس برای پذیرفته شدن در سازمان ملل یک حرکت درجه یک سیاسی بود که دولت تندروی نتانیاهو را آچمز کرد.حال او دوباره به کمک یاران کهنش یعنی مقامات ج.ا نیاز داشت!

ابتدا سخنرانی احمدی نژاد در سازمان ملل به داد او رسید.چون نتانیاهو چیزی نداشت که در جواب محمود عباس بگوید و به قول هاآرتص(روزنامه اسرائیلی)  اسرائیل از نقش مظلوم 1948 به نقش ظالم 2011 رسیده بود.اما محمود قهرمان سر رسید و نتانیاهو توانست با اتکا به این سخنان از ترس اسرائیل مظلوم! از خطر ایران بگوید!

و حالا، خامنه ای رسما با مخالفت با درخواست عضویت فلسطین به کمک دولت اسرائیل آمده.دیدیم که چند ساعت هم نگذشت که دفتر نتانیاهو واکنش نشان داد و با خوشحالی  گفت که با این سخنان خامنه ای حقانیت ادعای ما اثبات شد!

با این دلایل شاید تئوری توطئه چندان هم دور از ذهن به نظر نرسد.اما کسانی که سعی می کنند بیشتر واقع گرا باشند فرضیه ی دیگری را مطرح می کنند:

منافع مشترک تندروها.به این معنی که شاید همکاری پنهانی میان ج.ا و اسرائیل وجود نداشته باشد اما چون هر دو برای ادامه سیاست هایشان نیاز به بحران دارند و صلح در فلسطین دشمن هر دوست، پس خود به خود سیاستهایشان در جهت تقویت دیگری است نه نابودی آن.

 

نوشته‌شده در Uncategorized | ۱ دیدگاه

نامه‌ی شبنم مددزاده به مناسبت فرا رسیدن مهر

شبنم مددزاده (متولد ۱۳۶۷) نایب دبیر شورای تهران دفتر تحکیم وحدت و عضو انجمن اسلامی دانشگاه تربیت معلم کرج است که از تاریخ یکم اسفند ماه ۱۳۸۷، توسط دژخیمان خامنه ای به دلایل نامعلومی بازداشت گردید و در زندان اوین نگهداری می‌شود. انتقال این زندانی سیاسی به بند معتادان به مواد مخدر موسوم به بند متادون توسط دستگاه‌های اطلاعاتی جمهوری اسلامی، باعث اعتراض شدید کانون‌های مدافع حقوق بشر و پوشش وسیع رسانه‌ای در بین رسانه‌های غیر حکومتی شد.شبنم امسال در سومین سال اسارت در بند دیکتاتور، نامه ای به مناسبت آغاز مهرماه منتشر کرده:

می‌رسد اینک ز راه موسم تجدید عهد پرده سیاه شب راه نور را بر پنجره‌ها بسته است. چشم در چشمان ظلمانی‌اش زمان را با خود می¬کشم. اینجا همیشه شب است.

صدا با سکوت آشناست و ظلمی مشتعل هر جنبنده‌ای را به کام کشیده، چشمانم دیگر پوستین تاریک‌اش را نمی‌بیند، ستاره‌هایی در دل شب می‌درخشند، چشمانم سویی می‌گیرد و دلم آشوبی، گویی چشمانم به ستارگان شب دلباخته‌اند… اینجا برای توصیف مکان و زمان می‌مانی؟ زمان دیر می‌گذرد یا زود؟ روز زورق شکسته‌ایست بر سیاهی شب، ظلمتی وجودها را بلعیده و عطر خاطرات و یادها رایحه‌ی دلنشین دلهاست، ناله‌های زنجیرها ضرب آهنگ زندگیست، اگر عقربه‌های ساعت را خود در دست نگیری در گرد‌بادشان گیر می‌کنی، همواره با روزگار فرساینده در جنگی، زمان را باید خود پیش برانی و اینگونه است که مسئولیت‌ات سنگین می‌شود، همراه با باری که بر شانه‌هایت گذارده شده تا در این مسیر پر سنگلاخ با خود ببری تا قله‌ها، عمرت را هم باید فانوسی کنی در بلندای این وادی، در مکانی دورافتاده و مطرود از گردش از زمین، در بی‌خبری محض، با فاصله‌ی یک هفته‌ای از تمام جریانات. اینجا به طور هراس‌انگیزی در گذشته می‌مانی. تقویم روز را ورق می‌زنم. برگه‌هایی به تاریخ پیوسته نشان از گذشت زمان دارد، با یک حرکت تمام برگه‌ها را ورق می‌زنم، برگه‌های تقویم نیست که از جلوی چشمانم می‌گذرد، سنگینی یک سالی است که پشت سر گذاردم. اتفاقات و جریانات دردناک، خون دل خوردن‌ها، اشک‌های جاری نشده، عزاداری‌های اجازه داده نشده، حسرت‌ها و انتظارها…

تاریخ روز را نگاه می‌کنم، روزهای آخر تابستان است که شهریور مسئولیت وداعش را بر عهده دارد. در دلم شوری به پا می‌شود. شروع پاییز، بوی ماه مهر، کیف و کفش و لباس مدرسه، کوچه‌های خاکی خاموش که با صدای قدم‌های ما رنگ شادی می‌گرفت. بوی ماه مهر و لذت قدم روی برگ‌های زرد جاده‌ی مدرسه، لذت نشستن مهرهای صد آفرین زیر پای دیکته، بوی ماه مهر؛ قهر و آشتی‌های من و فرزاد سر راه مدرسه، بوی ماه مهر و شیرین‌ترین خاطره‌ام، ثبت نام دانشگاه به همراه فرزاد، آمدن نام پر افتخار دانشجو بعد از اسمم و پا گذاشتن در صحن مقدس دانشگاه لذتی فراموش نشدنی، روی ابرها راه می‌رفتم. با اینکه شش سال از آن روز می‌گذرد ولی هر سال آمدن مهر لذتی را در دل من زنده می‌کند، هنوز طعم شیرین آن روز را در کام دارم. ۶ سال گذشته ولی من ۳ سال است که پشت میله‌ها و از بلندای حصار شب تجربه می‌کنم،همراه با حسرت. سه سال است که صدای قدم‌هایش را از بین سیم‌های خاردار به انتظار می‌نشینم و هر بار آن میهمان آشنای قدیمی می‌آید، با شور، با شوق، با جوش و خروش. گوش می‌سپارم، باز هم صدای قدم‌های پرطنین مهر به گوش می‌رسد، مهرماه است و هنگامه‌ی پر شدن گوش کوچه‌ها از صدای قدم‌های پرنشاط دانش‌آموزان و دانشجویان، مهر ماه است و هنگامه‌ی به صدا در آمدن زنگ‌های بیداری… سروش مهر می‌رسد اینک، صدای گام‌های استوار، خروش موج‌های مهیب در هر کوی و برزن صدای نبض زندگی‌ست، جریان خون در رگ‌های این دیار زخم خورده است. یاران دبستانی‌ام! موسم بهار بیداری را با سرودی به استقبال بنشینیم یا در قفای جفاهای رفته مرثیه‌خوان باشیم؟! مهر بی مهری‌ست چونان باغ بی برگی که تیغ ستم مثل همیشه باغ سبز آگاهی بیداران را نشانه رفته است با شیوه‌های متفاوت و باز هم منسوخ. از هر کرانه تیری می‌آید:

بحث تفکیک جنسیتی کلاس‌های درسی در دانشگاه‌ها آغاز شده و در دانشگاه‌های علامه، امیرکبیر و یزد به مرحله‌ی عمل رسیده است بحثی که یقیناً به علت عدم کارشناسانه بودنش باعث به هم ریختگی سیستم آموزشی می‌شود، سیاستی که نه برای راحتی دانشجویان و نه برای ارتقای کیفی آموزشی، بلکه در ادامه‌ی افکار پوسیده‌ی قرون وسطایی شکل گرفته است و یا سهمیه بندی جنسیتی که امسال هم ادامه داشت. عدالتی زن ستیزانه!! و مسئله جنجال برانگیز حذف رشته‌های علوم انسانی آنهم در دانشگاه‌هایی که این رشته‌ها به عنوان قطب شناخته می‌شوند. غرب ستیزی! آن هم در مسائلی که مرز جغرافیایی ندارد. علوم انسانی! چگونه ممکن است دانش‌آموختگانی را از آموختن نظریه‌های جهانی علمی محروم کرد؟!! شنیدن دلایل مسئولان نشان از شیوه‌های جدید برای خاموش کردن فریاد حق‌طلبی دانشجویان، شیوه‌ای جدید برای ایجاد سد در برابر آگاهی است. که با حذف رشته‌های مخصوصی همچون روزنامه نگاری، علوم اجتماعی، حقوق و … تحصیل در این رشته‌ها به افرادی خاص تعلق می‌گیرد تا از این طریق عده‌ی بخصوصی را در این رشته‌ها پرورش دهند، نوعی سرمایه‌گذاری برای آینده. مسئله‌ی دیگری که البته در ادامه‌ی سیاست‌های گذشته در برخورد با دانشجویان است ستاره دار کردن دانشجویان در گستره‌ی وسیعی تا جایی که پای این برخوردها به دانشگاه آزاد هم رسیده است. صدها نفر از دانشجویان ممتاز با عقاید مختلف را به دلیل “مخالفت با نظام” از ادامه‌ی تحصیل محروم می‌کنند. فکر کرده‌اند امکاناتی که نظام باید در اختیار شهروندان قرار بدهد میراث خدادادی است که نظام از سر انسان‌دوستی به دوستدارانش بخشد؟!! یا به واسطه‌ی جایگاه ساختاری حکومت به این حق نایل شده‌اند. فراموش کرده‌اند صندوق بودجه از کجا پر می‌شود؟!! این روحیه انحصارطلبی است که در صدد خودی و غیر خودی کردن دانشگاه‌ها هستند نوعی کودتای نرم فرهنگی که همیشه دغدغه‌ی فکری مسئولان است. آقایان فکر می‌کنند این توجیه دلیل خوبی است تا دانشجویان را از حق انسانی خویش محروم کنند، حقی که هم در قانون اساسی کشور، هم در قانون حقوق شهروندی و هم در منشور بین‌المللی حقوق بشر به آن پرداخته شده است. برای دانشجویان این سیاست‌های خام و ناپخته آشناست اگر چه در پوششی جدید. در واقع سیاست‌های “دانشجو هراسی” حاکمان است، هراس از قشر آگاه و بیدار، هراس از عدالت‌طلبی و آزادی‌خواهی قشری که طلایه‌دار جنبش مبارزه با استبداد و ظلم و جهل و نادانی‌ست. هر ابزاری استفاده بکنند علیه زندگی، همبستگی و اندیشه هیچ اقدامی نمی‌توانند بکنند که این سیاست‌ها بیشتر ما را به خود باوری می‌رساند، ایمان به تاثیرگذاری و توانایی‌مان که ستاره‌ها را از شب هراسی نیست. یاران دبستانی‌ام! “خشم کوچه در مشت ماست” بر لبانمان سرودی روشن صیقل می‌دهیم، ما با سرودی بر لب موسم بهار بیداری را به استقبال می‌نشینیم. سرودی که به گفته‌ی افلاطون خارش بال‌هایمان را در بر دارد، مسئولیت انسان بودن و خواست آزادیمان. سرودی که تجدید عهد و میثاق‌هایمان را بلندتر از همیشه به گوش حاکمان می‌رساند. من هم، هم صدا با شما در اول مهر از “مدرسه‌ی عشق” تجدید می‌کنم عهد و میثاقم را. عهد ذلت ناپذیری، که تا جان در بدن دارم وفادار باشم. وفادار به یارانی که ستاره‌های راهمان گشتند و روشنی بخش دل‌هایمان، وفادار به آرمان‌هایمان، به اهدافمان، برای آبادی ایران زمین. برای اینکه کودکان ایران شادی اول مهر را در دل حس کنند، دوباره بوی کیف و کفش تازه، بوی کتاب‌های نو در خانه‌های سرد و تاریک، گرمابخش باشد و صدای خنده‌های شادخوارانه‌ی فرزندان این میهن ترانه‌ی زندگی.

شبنم مددزاده زندان اوین مهر ۹۰

نوشته‌شده در Uncategorized | برچسب‌خورده با , | دیدگاهی بنویسید

از عشقِ ممنوع تا هرزگی حلال! اسلام دین تبعیض در سکس

در اسلام اگر مرد یاشی و پولدار می تونی قانونا یک هرزه جنسی باشی! می تونی با هرچند تا زن رو که خواستی رابطه اشته باشی به شرط اینکه صیغه شون کنی! همسرت هم حق هیچ اعتراضی نداره! می تونی دختر 12 ساله رو از پدرش بخری، صیغه ش کنی و بهش تجاوز کنی.تازه اجرت هم با امام زمانه چون سنت رسوال الله رو هرچی بیشتر به جا بیاری بیشتر ثواب داره! اما آیا فقط زنها قربانی این تبعیض هستند؟ تا به حال به پسرهای جوونی که پول کافی برای ازدواج رو ندارند فکر کردید؟ اونها هم به اندازه زنها قربانی بی عدالتی این دین هستند:

(شخصیت ها واقعی هستند)

عباس 35 ساله است.تا سوم دبیرستان درس خوانده و بعد به کار و کاسبی خانوادگی وارد شده.کارش خرید و فروش و پخش و توزیع قند و شکر است.می گوید رزگارم  ای بدک نیست یه آب باریکه داریم به لطف خدا!  البته ازهیوندا  آزارای آلبالویی رنگش معلومه که آبش زیاد هم باریکه نیست! و البته از تعدد زوجاتش!

عباس می گه: 21 ساله بودم که زن گرفتم.اونم 17 سالش بود.خانواده ها با هم آشنا بودند.تا حالا تو این 14 سال به لطف خدا مشکلی هم به هم نداشتیم.زن حرف گوش کنیه.

اولین زن صیغه ای رو 4 سال بعد از ازدواج گرفتم.تو یه سفر به تبریز.خوب یه مدت زیاد از خونه دور بودم و خوب دیگه… بلند بلند می خنده!

الان دو تا زن صیغه ای دارم.یکی تو لاهیجان(گیلان) و یکی تو اهواز.به این توشهر به دلیل کارم زیاد سفر می کنم.در مورد هر دو هم مساوات رو رعایت می کنم.برای هر دوشون یه خونه خوب اجاره کردم و مهریه شون رو هم موقع جاری شدن صیغه دادم.

عباس مسلمون معتقدیه.از دینش هم خیلی راضیه.می گه: خدا چون می دونسته که مردها بعد از یک مدت از زنشون خسته می شند و نیاز به تنوع دارند قانون صیغه رو قرار داده.من تا حالا 9 تا زن صیغه ای مختلف داشتم.معمولا یک ساله صیغه می کنم و گاهی هم صیغه رو تمدید می کنم…. اسلام دین کاملیه.می تونی هر چندتا زن که خواستی بگیری فقط باید توان مالیش رو داشته باشی و البته انصاف رو هم بین اونها رعایت کنی.من که همیشه مساوات رو رعایت می کنم.

می پرسم: همسر اولت اینا رو می دونه؟

– آره

– راضیه؟

– نمی دونم.ولی چی می تونه بگه؟ خلاف شرع که نکردم! ازدواج کردم.ازدواج موقت جزئی از دین ماست!

.

.

امیر حسین 33 سالشه.فوق لیسانس برق قدرت داره.تو یه آپارتمان اجاره ای نزدیک امام حسین زندگی می کنه.تنهای تنها

– 4 سال پیش با پریناز آشنا شدم.تو دانشگاه.من فوق برق می خودم و اون کارشناسی مهندسی صنایع.خیلی دوران خوبی بود.هرچند برای یه بیرون رفتن معمولی هم مشکل داشتیم.خانواده اش گیر بودند.یه بار تو کافی شاپ گرفتنمون و خیلی آبروریزی شد… ولی بازهئ خوش بودیم.خیل زیاد

وقتی از اون روزا تعریف می کنه خیلی تو حرفهاش حسرته.

– وقتی درس من تموم شد تصمیم گرفتیم تا وقتی وضعم یه خورده بهتر بشه که بونم خرج ازدواج رو دربیارم  فعلا با هم زندگی کنیم.آخه با ماهی 600 تومن حقوق چه جوری باید ازدواج می کردم؟! اشک تو چشماش جمع می شه…پریناز قبول کرد.با پدر مادرش درگیر شد و نهایتا به این بهانه که می خواد با دوستاش زندگی کنه  اومد پیش من.تو همین لونه 45 متری که ماهی 350 هزار تومن هم اجاره شو می دادم.گاهی هم به خونه سر میزد که خانواده اش مشکوک نشن.اون روزها بهترین روزهای زندگی من بود.تمام دنیای من پریناز بود و هیچی غیر از اونو نمی دیدم.نگاه های کنجکاو  زنهای همسایه و برخورد بد مردهای محل رو هم نمی دیدم.فقط پریناز بود و قلبی که با هر روز دیدنش غرق شادی می شد.نداری ، پنهان کاری هیچی باعث نمی شد یه ذره هم از شادیمون کم شه.پریناز هم رفته بود سر کار و یکم دستمون بازتر شده بود.داشتیم نقشه می کشیدیم که تا یک سال بعد ازدواج کنیم که…

زنگ زدن و گفتند که برم پایین.دو تا مامور بودند.گفتند که همسایه ها گزارش دادند که شما اینجا بی ناموسی می کنید! به زور وارد خونه شدند و من و پریناز رو با خشونت بردند.تو دادگاه به جرم زنا بهمون شلاق دادند.باورم نمی شد که بخواند حکم رو اجرا کنند.همه می گفتند که الکیه یه جریمه مالی می کنند و ولتون می کنند.ولی…

زیر ضربه های کابل اصلا درد رو حس نمی کردم.همش تو فکر پریناز بودم.واقعا قرار بود اونو هم شلاق بزنن؟ یعنی اون بدن لطیف می تونه این ضربات رو تحمل کنه؟وای خدا من باعث شکنجه تنها عشق زندگیم شدم.

خانواده ی پریناز از اون بعد نذاشتند که از خونه بره بیرون.لاقل تا اونجایی که من می دونم.از دوستاش شنیدم که افسرده شده.پدرش هم خونه شو عوض کرده.نمی دنم به خاطر پچ پچ همسایه ها یا به خاطر اینکه من ندونم کجا هستند.

33 سالمه.تنهای تنها هستم.تو یه آپارتمان کوچیک.و رنج تنهایی که انگار هیچ وقت تموم نمیشه و امیدی که دیگه وجود نداره…

نوشته‌شده در متفرقه | برچسب‌خورده با , | 2 دیدگاه

تکرار تاریخ: آنها که مصدق را تنها گذاشتند

پرده اول30  تیر 1331

مردم به خیابانها آمدند.برای حمایت از قهرمان ملیشان.برای او که برای کشور و مردمش می جنگید.برای دفاع از حق خود؛از انتخاب خود؛ به خیابانها آمدند.مصدق اشک شوق می ریخت،غرور ایرانی در رگها جاری بود.نام ایران و ایرانی سربلند شد

پرده دوم: 28 مرداد 1332

پشتش را خالی کردند ، حمایتش نکردند، تنهایش گذاردند در برابر چماقداران دیکتاتور.روز، روزِ شعبان بی مخ ها بود، آزادی و عدالت شکست خورد، ایران و ایرانی تحقیر شد؛روزی که او را در برابر چماق شعبان بی مخ ها و سرنیزه ی چکمه پوش ها تنها گذاشتند.به راستی چه کسی فکر می کرد تا نیم قرن بعد حسرت آن روز و آن اشتباه را بخورند؟ چه کسی می داند، شاید هم تا یک قرن بعد

.

پرده سوم:25 خرداد 1388

بی شمار به خیابانها امدند.صدها هزار بودند، نه بلکه میلیونها.تاریخ ایران زمین هرگز این چنین جمعیتی را در خیابانهایش ندیده بود. حتی در شهرهای کوچک حتی آنها که به او رای نداده بودند.امید به این سرزمین بازگشت، دیکتاتور لرزید.نام ایران باز سربلند شد، عطر شادی در کوچه و خیابانهای این سرزمین  می پیچید.

پرده چهارم:25 بهمن 1389

تنهایش گذاشتند، باز هم! از آن جمعیت میلیونی خبری نبود.حتی از آن فریاد ها که»… دستگیر بشه ،ایران قیامت می شه!…» هم خبری نبود.مزدوران بی دغدغه به خانه اش ریختند و به اسارت بردندش.سایه ی سنگین سکوت بر همه جا سیطره داشت.امیدها به یاس تبدیل شد… شیطان لبخند می زد

نوشته‌شده در Uncategorized | دیدگاهی بنویسید

به عنوان یک سلطنت طلب، فقط خانم سارا شاهی را به عنوان پادشاه آینده ایران قبول دارم!

پس از بحث و تبادل نظر طولانی با دوستان مبارز در صفهای طولانی پنج شنبه های نان،به این نتیجه رسیدیم که تنها حکومت مقبول پس از رهایی از رژیم آخوندی رژیم دیکتاتوری شاهنشاهی است.البته یک مجلس تزئینی هم مانند مجلس ولی فقیه که گوش به فرمان باشد، محض خالی نبودن عریضه خواهیم داشت.

تنها موضوع مورد اختلاف نه نوع آینده حکومت اینده(که قطعا شاهنشاهی است) بلکه شخص شاهنشاه است.بر خلاف بسیاری دوستان که اعتقاد دارند جناب رضا پهلوی می توانند فرد مورد نظر ما باشد، من خانم سارا شاهی(نواده فتحعلی شاه قاجار که ساکن تگزاس هست)را به عنوان گزینه شاه آینده پیشنهاد می کنم. و البته چند دلیل هم دارم:

اولا پهلوی ها اعتقاد دارند که مردم سلطنت را که ارث پدر آقا رضا بوده ازشون گرفتند، پس باید به ایشون برگردونده بشه.اما در واقع پدریزرگ آقا رضا هم سلطنت رو که ارث خانوادگی ساراخانم بوده از خاندان قاجار به زور گرفتند.پس اگر حقی باشه حق ایشونه!

ثانیاً چون معیار اصلی در این مورد اسپرم همایونی هستش، سازا خانم حداقل 8 پشتشون دارای اسپرم همایونی بوده در حالی که آقارضا فقط دو پشتش اسپرم سلطنتی داره و قبلش به مقنی های سوادکوه می رسه.پس در این مورد هم سارا خانم به آقا رضا برتری و اولویت دارند!

اما دلیل سوم. تورو خدا خودتون به عکس  این دو کاندیدای اعلی حضرت شدن آینده ایران یه نگاه بکنید.انصافا کسی دلش می آد سارا خانم به این خوشگلی رو ول کنه و آقا رضا رو به عوان شاه انتخاب کنه؟! به هر حال تیپ هم برای پادشاه آینده ایران مهمه، نیست؟!

البته فقط مردم باید انتخاب کنند و میزان رای ملت است!

نوشته‌شده در متفرقه | 76 دیدگاه