چرا «سید علی» مثل «بن علی» سرنگون نشد؟

این روزها همه جا حرف از پیروزی سریع انقلاب تونس است.حتی این پیروزی باعث تحریک مردم برای حرکتهایی مشابه در بعضی دیگر از کشورهای عرب مانند مصر و یمن شده.بسیاری می گویند حرکت مردم تونس الهام گرفته از جنبش سبز ایران بود.اگر اینطور است پس چرا آنها که پیرو ما بودند  «تونستند» و ما «نتونستیم»؟!.برای پاسخ  ابتدا یه مقایسه کوچک بین انواع دیکتاتوری ها بپردازیم:

کلا حکومتهای دیکتاتوری را می توان به دو گروه تقسیم کرد:

1- دیکتاتوری های معمولی یا سلطانی

2- دیکتاتوریهای توتالیتر

در حکومتهای دیکتاتوری سلطانی ,شخص, خانواده یا گروه خاصی قدرت را بدست گرفته و همه کار می کند تا آنرا حفظ کند.در این حکومتها(مثل حکومت قبلی ایران در زمان محمدرضا شاه یا همین حکومت بن علی) تصمیمات سیاسی-اقتصادی اصولا بر اساس منطق وتصمیمات اجتماعی  با توجه به دیگاه کلی جامعه است.البته چون حکومت می خواهد به هر بهایی قدرت را حفظ کند, راه انتقاد و آزادی بیان را می بنندد که نتیجه ی آن ایجاد فساد و اختناق است.اکثر دیکتاتوری های زمان حال از این نوع هستند.

اما نوع دیگر, حکومتهای توتالتر(totaliter) یا تمامیت خواه هستند.در این نوع حکومتها که زاده دنیای نوین(قرن 20) هستند, فرد یا گروه در راس دیکتاتوری نیستند.بلکه یک تفکر یا به بیان بهتر یک ایده اولوژی اساس حکومت است.حکومتهای توتالیته بر خلاف دیکتاتوری های معمولی در تمام جنبه های زندگی فردی و احتماعی افراد دخالت می کنند و بنا به دلایلی پائین کشیدنشان بسیار مشکل تر از دیکتاتوری ها سلطانی است.

اصولا توتالیتریسم قابل تفکیک به دو گروه است:

1- حکومت توتالیتر فاشیستی

2- حکومت توتالیتر کمونیستی

در حال حاضر اکثر حکومتهای توتالیتر فروپاشیده اند و تنها دو مورد در جهان باقی مانده اند: حکومت کره شمالی(توتالیتر کمونیستی) و حکومت ایران(فاشیسم اسلامی)

در مجموع این قبیل حکومتها چون بر پایه ی ایده اولوژی بنا می شوند که در زمان شکلگیری در جامعه مقبول و حتی مقدس است(برتری نژادی-سوسیالیسم- اسلام و..) هواداران متعصبی در جامعه دارند که پایه ی حفظ قدرتشان است.مثلا در یک حکومت سلطانی مثل حکومت تونس تنها چندی پس از شروع اعتراضات, نیروهای امنیتی از سرکوب و کشتار دست کشیدند(اتفاقی که در انقلاب 57 ایران هم افتاد) ولی وقتی نیروی اعتقادی پشت سرکوب باشد کار سخت تر می شود.حال می توان فهمید که تاکید توتالیترها بر روی آن ایده اولوژی چیست: دوام آنها بستگی به آن دارد.ولی لازم است علاوه ادامه اعتقاد مردم به آن ایده اولوژی مقدس(مانند کمونیسم- اسلام و…) گروه حاکم به عنوان نماینده بی چون و چرای ان ایده اولوژی از سوی مردم پذیرفته شود.

چه باید کرد؟

در واقع بناینگذار اصلی حکومتهای توتالیتر را باید آدولف هیتلر و حرب نازی دانست.آنها با ایجاد گروه هایی مانند جوانان هیتلری(مانند بسیج در ج.ا) – گشتاپو و اس اس(مانند سپاه پاسداران در ج.ا) عملا تا شخصی ترین زوایای زندگی افراد نفوذ می کردند تا هرگونه مخالفتی را سرکوب کنند.روشهایی که بعدا توسط تمام توتالیترها-چه کمونیستی و چه فاشیستی- تقلید و پیاده شد.

اما مهمترین بخش و در واقع پشنه آشیل حکومتهای تمامیت خواه, ایجاد تبلیغات یا در واقع دستگاه دروغ پراکنی است.در تاریخ می خوانیم در سال 1933 بلافاصله بعد از اینکه هیتلر قدرت را در آلمان به دست گرفت, وزارت جدیدی به نام وزارت تبلغات ایجاد شد که سرپرستی آن به دکتر جوزف گوبلز سپرده شد.وظیفه ی این وزارتخانه جدید ایجاد زمینه تبلیغاتی و در واقع فریب افکار عمومی در جهت پیشبرد سیاست های دولت نازی بود.

این سیاست (انحصار اطلاعاتی) به طور کامل توسط توتالیترهای کمونیستی در زمان جنگ سرد دنبال شد.انها هر صدای مخالفی را خفه می کردند-جلوی گردش آزاد اطلاعات را می بستند و حتی از ورود و خروج شهروندانشان به خارج از کشور جلوگیری می کردند. نتیجه یک انحصار اطلاعاتی بود که می توانستند با امکانات گسترده هر چه را که خواستند به مردم بقبولانند و این دیلیل ادامه حیاتشان بود.

نگاهی اولیه به سرنوشت حکومتهای توتالتر-چه کمونیستی و چه فاشیستی- نشان می دهد که اکثرا نه از سوی مردم که یا از بالا(تغییر جهت فکری رهبران مانند شوروی) و یا با جنگ و نیروی خارجی(آلمان نازی – ایتالیا) سرنگون شدند.

انقلابهای مخملین(رنگی):کابوس توتالیترها

خوب! حالا ما هم باید منظر بنشینیم تا یا نظر «آقا» عوض شود و مانند گوباچف شرایط را تغییر دهد یا اینکه جنگی روی دهد و نیروی خارجی باعث نجات ما شود؟

خبر خوب این اسنت که : نه!

گفتیم که پاشنه آشیل حکومتهای توتالیتر گردش آزاد اطلاعات است.یعنی مهمترین نیروی نگه دارنده آنها انحصار در اطلاع رسانی است تا بتوانند همچنان خود را نماد آن ایده اولوژی مقدس معرفی کرده و ادامه حیات دهند.

در دو دهه اخیر با انقلاب در فناوری اطلاعات تقریبا غیر ممکن شده.ابتدا امواج قوی رادیو که قابل حذف با پارازیت نبودند و حالا هم ماهواره و البته اینترنت.

اولین انقلاب رنگین با مخملین در سال 1989 در رومانی کمونست روی داد و باعث سرنگونی دیکتاتوری توتالتر نیکولا چائوشسکو رهبر مادام العمر آن کشور شد.و آخرینهای آن اقلاب نارنجی اوکراین(2004) و انقلاب مخملی گرجستان بود.جالب است بدانید که چائوشسکو یک هفته قبل از سقوط در تهران میهمان علی خامنه ای رئیس جمهور وقت و دیکتاتور فعلی ایران بود.حال شاید دلیل این همه وحشت نظام ولایت فقیه را از انقلابهای مخملین بیتشر درک می کنیم.

انقلاب

نارنجی

اوکراین

اما این انقلاب ها چیستند و کلا چه تفاوتی با انقلابهای کلاسیک دارند؟ برای انقلابهای رنگین می توان چند خصوصیت بر شمرد:

1- خواسته های دموکراتیک دارند.(بر خلاف اقلابهای کلاسیک که اصل خواسته مردم اقتصادی است)

2- طبقه متوسط بدنه اصلی است نه طبقه فقیر

3- خشونت گریزند(بر خلاف انقلابهای کلاسیک که خشونت طلبند)

4- ناگهان بر اثر اتفاقی سیاسی و اجتماعی منفجر می شوند(بر خلاف انقلابهای کلاسیک که بر اثر سالها برنامه ریزی و مبارزه مدون شکل می گیرند)

5- سریع به نتیجه می رسند

چرا جنبش سبز انقلاب سبز نشد؟

با نگاهی به خصوصیات انقلابهای مخملین(رنگی) ی بینید که بیشتر خصوصیات آنها در جنبش سبز ایران بود: جامعه مدنی-خواسته های دموکراتیک- حضور گسترده و شکل گرفته بر اساس یک اتفاق اجتماعی – سیاسی(در این مورد انتخابات و تقلب گسترده در آن)

پس چرا به نتیجه نرسید؟ پاسخ را باید در تفاوت دید و خواست رهبران با بدنه جنبش جستجو کرد.در واقع رهبران جنبش ناگهان در سیلی از اتفاقات افتادند که خواهان آن نبودند.برای انها حفظ نظام در اولویت بود و به هیچ روی خواستار انقلاب نبودند.

در مقام مقایسه, انقلاب نارنجی اوکراین هم بر اثر یک تقلب انتخاباتی صورت شعله ور شد.اما  رهبران انقلاب به جای آرام کردن مردم انان را تهییج کردند.در همین انقلاب ویکتور یوشچنکو(رهبر مخالفان دولت) یک بار به طور ناموفق ترور هم شد.اما به هیچ روی حاضر به عقب نشینی نشد:مردم به خواست رهبران به مدت 2 هفته در خیابان ماندند و انقلاب بدون حتی یک کشته پیروز شد! باید اضافه کرد که پرهیز از خشونت انقلابهای رنگین تازمانی است که طرف مقابل دست به خشونت گشترده نزند.که اگر اینطور شد با توجه به سرمایه ی عظیم انسانی  انقلاب, به شدت از سوی مردم پاسخ داده می شود(مانند انقلاب رومانی)

در مقابل در جنبش سبز, وقتی در روز 25 خرداد 3  میلیون نفر به خیابانهای تهران آمدند رهبران نه تنها از مردم نخواستند در خیابان بمانند و یا ساختمانهای دولتی را محاصره کنند که خواستار آرامش شدند.و در واقع به جای پیشبر انقلاب ترمز آن را کشیدند!

و حالا؟

باید توجه کرد که جنبش سبز نابود نشده.باید منتظر فرصتی دوباره بود.این فرصت می تواند یک فیلم توهین آمیز مثل خراجی های 3 باشد که شهدای جنبش را به سخره می گیرد یا حتی یک راهپیمایی حکومتی(مانند آنجه در اولین انقلاب مخملین در رومانی رخ داد).به هر حال نباید فراموش کرد که اولا ادامه اطلاع رسانی در شرایط فعلی اولویت دارد و ثانیا در انفجار بعدی نه باید منتظر دستور کسی شد و نه تا پیروزی کامل خیابانها را ترک کرد

Advertisements

دربارهٔ vision

آزادی برای همه آزادی بیان بی حد و مرز نفی استبداد و تحجر و البته نفی هر دیکتاتور و دیکتاتوری
این نوشته در سیاسی-اجتماعی ارسال شده و با , , , , , , برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

3 پاسخ برای چرا «سید علی» مثل «بن علی» سرنگون نشد؟

  1. نويد :گفت

    همان غربي كه انقلاب را پيروز كرد، نگاهدار انقلاب تا روز موعود است،
    روزي كه ضربه كاري بر پيكر اين كشور وارد آيد.

  2. 007 :گفت

    فقط خدا میداند کی و چه موقع و به دست چه کسی این فریبکاران سرنگون خواهند شد

  3. رضا :گفت

    شتر در خواب بیند پنبه دانه گهی لپ لپ خورد گه دانه دانه.فیتیله جنبش رو پایین کشیدند مردم در 9 دی

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s