معنای اصلاحات در نظام جمهوری اسلامی: حرکت تدریجی به قهقرا

اصلاحات یا حرکت تدریجی(Reform) در ادبیات سیاسی جهان به معنای حرکت تدریجی و قدم به قدم به طرف هدفی مشخص(به ویژه ایجاد دموکراسی) است.در مقابل انقلاب که تغییر را به سرعت ایجاد می کند، اصلاحات به حرکت آهسته ولی منظم به سمت همان هدف تاکید دارد.و شواهدی وجود دارد که در بسیاری موارد چون تندروی های تغییرخواهان ومقاومت صاحبان قدرت در حرکت تدریجی کمتر است، در نتیجه هدف نهایی را با هزینه هایی به مراتب کمتر از انقلاب حاصل می کند.

اما در اصلاحات آنچه اصل است جرکت مداوم به جلو است.و اگر این امکان پذیر نباشد(مثلا بر اثر مقاومت شدید صابان قدرت) اصلاحات شکست خورده و راهی جز انقلاب باقی نمی ماند.

اما معنای اصلاحات هم مانند بسیاری مفاهیم دیگر در جمهوری اسلامی ایران با معنای رایج آن متفاوت است.چه، ظاهرا این حرکت تدریجی در نظام ولاتیت فقیه در جهت عکس و رو به قهقرا است نه رو به بهبود!

14 سال پیش، در دوم خرداد 1376، اصلاح طلبان ایران به رهبری محمد خاتمی با وعده دموکراسی، حقوق شهروندی، مقابله با فساد گسترده اقتصادی و حکومت قانون به قدرت رسیدند.آنها تقریبا دو سال بعد با تصاحب اکثر کرسی های مجلس شورای اسلامی قدرت خود را بیشتر کردند و در واقع تمام نهادهای انتخابی رژیم را در دست گرفتند.اما هرچه گذشت تغیری که در جهت خواسته های مردم باشد کمتر مشاهده شد.اما چرا این حرکت برای رژیم حیاتی بود؟

در روزهای و ماه های منتهی به دوم خرداد 76، نظام ولایت فقیه وضعیتی بسیار شبیه امروز داشت: در داخل و خارج تنش رژیم با مردم و دول خارجی به حداکثر اصطکاک رسیده بود و در آستانه انفجار بود.

در داخل کشور، در حالی که نزدیک به 20 سال از انقلاب 57 می گذشت، مردم از ان همه دروغ و فشار و ستم به ستوه آمده بودند و در خارج پس از 20 سال دروغ گویی و آشوب طلبی و صدور تروریسم(مثل کشتن مخالفان در گوشه و کنار دنیا و یا حمایت و حتی ایجاد گروهک های تروریستی مثل حزب الله لبنان) صبر کشورهای جهان لبریز شده بود.شکی نیست که ان وضعیت ناپایدار بود و اگر چیزی به کمک نظام نمی امد سقوطش قطعی بود.

در چنید فضایی خاتمی و اصلاح طلبان با وعده آزادی و حکوکت قانون به قدرت رسیدند.قرار بود قدم به قدم حقوق از دست رفته مردم را به آنها بازگرداند و در جامعه یک فضای دموکراتیک مبتنی بر حقوق شهروندی ایجاد کنند.اما در عمل آنچه انجام دادند تنها حفظ نظام ولایت فقیه و جلوگیری از سقوط آن، و در مقابل فشار و ستم روزافزون بر مردم بود:

سعید امامی(چپ) پس از قتلهای زنجیره ای وادار به خودکشی شد.سعید مرتضوی(راست) پس از دستور تجاوز و قتل جوانان معترض در بازداشتگاه مخوف کهریزک، پاداش فراوان مالی گرفت و به سمت رئیس ستاد مبارزه با قاچاق کشور منصوب شد

اگر در آن روزها روشنفکران را در خفا می کشتند و تازه سعی در پنهان کردنش داشتند،14 سال پس از حرکت تدریجی! نویسندگان و روشنفکران را به راحتی و در رز روشن دستگیر می کنند و به اعدام محکوم می کنند.اگر در آن زمان پس از حمله به کوی دانشگاه قلب ولی فقیه به درد می آمد!!(گفته خامنه ای درباره حادثه 18 تیر 78)  و لاقل یک دادگاه نمایشی علنی برای محاکمه عوامل حمله برگزار می شد، امروز به راحتی به کوی و محیط دانشگاه حمله می کنند و دانشجویان را مورد شکنجه و تجاوز قرار می دهند و تازه پاداش هم م ی گیرند! و البته دادگاه هم نه برای متجاوزان که برای دانشجویان حکم صادر می کند! اگر آن زمان سعید امامی ها پس از جنایت وادار به خودکشی می شدند، امروز سعید مرتضوی ها و رادان ها پس از جنایت پاداش هم می گیرند!، اگر آن زمان سپاه پاسداران دست پشت پرده سیاست و اقتصاد بود، امروز دیو سپاه علنا تمام منابع اقتصادی و قدرت سیاسی کشور را متعلق به خود می داند…

اما جنبش اصلاحات رو به قهقرا، اگر هیچ نتیجه مثبتی برای مردم نداشت، یک دست آورد مهم برای نظام داشت: سرگرم کردن مردم ایران و فریب کشورهای غربی برای ماندن و بیشتر حکومت کردن.که اگر این اصلاحات دروغین نبود و در داخل با وعده آزادی و در خارج با نشان دادن یک چهره دموکرات از نظام وجهه ان را بهبود نمی بخشید، قطعا رژیم ولایت فقه تا امروز دوام نمی آورد، و  یا به دلیل شورش داخلی یا بر اثر حمله خارجی سرنگون می شد.

این روزها وضعیت رژِم دوباره بسیار شبیه به روزهای پیش از دوم خرداد 76 است، از یک طرف مشروعیت رژیم در داخل به شدت تضعیف شده و از طرف دیگر شدت تنش با کشورهای غربی و عربی دوباره حد انفجار رسیده.حتی بدتر از آن زمان چرا که یک تنش دیگر یعنی اختلافات درونی رژیم هم به ان دو عامل دیگر افزوده شده.صاحبان واقعی قدرت در ایران(ولی فقیه و سپاه پاسداران) هرچند اعتراضات خیابانی سال 88 را با توسل به خشونت شدید سرکوب کردند، اما به خوی می دانند فضای سرکوب قابل ادامه نیست و دیر یا زود باید راهی برای برون رفت از وضعیت فعلی بیابند ویا خود را برای سقوطی دردناک – یا مانند مصر به وسیله مردم و یا مثل عراق به وسیله حمله خارجی- آماده کنند.به خصوص که تحولات منطقه ای هم به شدت به ضرر رژیم است.

در چنین شرایطی آنها نیاز دوباره به یک تدارکاتچی حرف گوش کن مانند خاتمی دارند که بتواند هم انرژی نفرت داخلی مردم از حکومت را کم کند و هم در صحنه بین المللی با بزک کردن چهره رژیم از فشارها بکاهد.به خصوص که تجربه احمدی نژاد نشان داده هیچ کس-حتی رئیس جمهوری که دست رهبر را می بوسید- نمی تواند یک کارگزار حرف شنو به خوبی خاتمی باشد.

انتصابات مجلس شورای اسلامی در پیش است.استراتژی حکومت از الان کاملا مشخص است: کشیدن حداکثری مردم با وعده های دروغین پای صندوق ها و سپس تشدید سرکوب و فشار پس از انتخابات.چیزی که در دودهه گذشته بارها و بارها مشاهده شده.

اما اکنون توپ در زمین مردم است:

آیا باز اشتباه مکرر 14 سال گذشته را تکرار می کنند یا اینبار برای رهایی همیشگی از چنگال استبداد دینی خواهند جنگید؟ زمان پاسخ این پرسش خواهد داد

Advertisements

دربارهٔ vision

آزادی برای همه آزادی بیان بی حد و مرز نفی استبداد و تحجر و البته نفی هر دیکتاتور و دیکتاتوری
این نوشته در Uncategorized ارسال شده و با , , , برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s