گوشه ای از مضرات روزه برای سلامتی به قلم دکتر ویلیام جارویس

پروفسور دکتر ویلیام جارویس استاد بازنشته دانشکده پزشکی لوما لیندا(امریکا) ،متخصص سلامت عمومی و مدافع حقوق مصرف کنندگان در امریکا است.تخصص های او شامل بهداشت آب، سلامت عمومی، پیشگیری و واکسیناسون و تکنولوژی غذا است.دکتر جارویس از مخالفان سرسخت روزه نیز هست.متن زیر ترجمه ی مقاله ای از این نخبه پزشکی امریکا درباره مضرات روزه برای بدن است.(تخلیص شده)این مقاله به عنوان یکی از رفرنس ها در ویکی پدیا در بخش مضرات روزه(مدخل روزه) هم به کار رفته(رفرنس شماره 10 در ویکیپدیای فارسی-توضیح روزه)

Fasting

William T. Jarvis, Ph.D

 روزه شامل دست کشیدن داوطلبانه از خوردن آب و غذا یا فقط غذا برای مدت مشخص است.روزه دارای سابقه ای طولانی در تاریخ است که به دلایل مختلف مذهبی و سیاسی انجام می شده است.برخی پزشکان مذهبی برای توجیه و تراشیدن فواید علمی برای آن، از روزه به عنوان پاکسازی بدن و یا درمان هر درد! یاد میکنند.از آن جمله می توان به هربرت شلتون نویسنده کتاب fit for life اشاره کرد که در سال 1981 منتشر شد و پر از اطلاعات علمی اشتباه بود.

برخلاف ادعاهای طرفداران، روزه بدن را پاکسازی نمی کند و باعث استراحت کبد نمی شود.ولی البته باعث انباشت سم در بدن و امراض کبد می شود! چون با فشار بر کلیه باعث انباشت ترشحات سمی مانند اوره می شود.

روزه می تواند برای سلامتی خطرناک باشد.به ویژه وقتی به دلایل مذهبی و سیاسی و بدون توجه به مسایل علمی و پزشکی اتخاذ شود.مثلا در رژبم روزه ای شلتون(که همانطور که قبلا اشاره شد پر از اشتباهات علمی هم بود)، شکل و مدت روزه برای افراد در سنین و شرایط گوناگون بدنی کاملا متفاوت بود.ولی در روزه های مذهبی و سیاسی همین مسائل هم رعایت نمی شود.

طرفداران روزه می گویند به دلیل روزه بسیاری از سموم از بدن خارج می شود.اما باید بدانید در مقابل شما در معرض  هپاتیت ، اختلالات کلیه ، بیماری های خون ، بیماری های قلبی ، ورم مفاصل بیماری های  اعصاب و روان  یا حتی سرطان — بسته بر شرایط ارثی و یا نقاط ضعف ساختاری بدن شما – قرار می گیرید.

تغییرات شیمیایی در خون در طول روزه میتواند تاثیرات خطرناکی بر سیستم بدن داشته باشد.از جمله احتمال مسمومیت‌های استامینوفنی که همراه با برخی داروها رخ میدهد. برهم خوردن تعادل گرمایی بدن، تشنگی مفرط، ضعف و نقصان مواد غذایی مورد نیاز بافت‌های بدن از جمله جنبه‌های منفی روزه‌گرفتن است. ایجاد حالات عصبی همراه با سردرد، بیخوابی و خستگی مفرط از دیگر عوارض روزه‌ داری است.

هنگامی که بدن با کمبود انرژی مواجه می‌شود بدن طی فرآیندی به نام کاتابولیسم شروع به شکستن ماهیچه‌ها و دیگر بافت‌های پروتئنی و تبدیل آن به انرژی می‌کند. این کاتابولیسم(در حالت روزه) در واقع نوعی «خود خوری» محسوب می‌شود که با تولید اوره و آمونیاک (به عنوان مواد فرعی) منجر به افزایش اسیدیته خون می‌شود. نتیجهٔ اسیدی شدن خون ضعف، خستگی شدید، کج‌خلقی، افسردگی، کاهش میل جنسی و احساس کسالت است.

روزه علاوه بر سمی کردن خون با مواد اسیدی، مانع از دفع کامل آنها از بدن نیز میشود. روزه باعث از دست رفتن سریع آب، پتاسیم و سدیم میشود. کاهش آب بدن منجر به کاهش حجم خون و در نتیجه کاهش فشار خون خواهد شد که به سرگیجه، احساس ضعف و یا غش منتهی میشود. کمبود شدید پتاسیم منجر به بهم خوردن ریتم ضربان قلبی میشود. این افت تپش قلب حتی ممکن است در مواردی به مرگ بینجامد. کسانی که روزه می‌گیرند ممکن است همچنین به کم‌خونی، ضعف ایمنی بدن، آسیب‌های کلیوی یا کبدی مبتلا گردند. همچنین آسیب‌های معده-روده‌ای یا نارسایی‌های گوارشی میتواند تا چند هفته یا چند ماه ادامه داشته باشد. روزه خصوصاً برای کودکان خطرناک است. از دست رفتن آب بیش از حد باعث  کاهش سطح هوشیاری و یبوست و سنگ کلیه نیز می شود.

اثرات جسمی روزه:

به جز مغز که بیشتر از هر ارگان دیگری در بدن نیاز دائمی به گلوکز دارد و کمبودش باعث آسیب به مغز می شود، پایین آمدن شدید قند خون در نتیجه روزه باعث می شود بدن برای تامین کالری مورد نیاز شروع به کاتوبولیسم  تجزیه بافت عضلانی و سایر پروتین های بدن کند.در هنگام روزه ، شکل کاتوبولیسم بدن تبدیل به «خود خواری» می شود که با ترکیب با سایر نتایج روزه مثل افزایش آمونیاک و اوره منجر به ضعف ، خستگی ، تحریک پذیری ، افسردگی ، میل جنسی کم ، و احساس بیماری می شود.

. روزه منجر به از دست دادن سریع آب ، سدیم و پتاسیم است. این کار سبب کاهش حجم خون می شود همچنین کم خونی، کاهش ایمنی بدن، پوکی استخوان ، صدمه به کلیه ، یا آسیب کبدی از عوارض دیگر روزه است.

روانشناسی روزه:

روزه از دید مذهبی ارتبط زیادی با «خود آزاری «دارد.مرتاضان اعتقاد دارند بزرگترین رشد و لذت روحی آزاد دادن و ضرر زدن به خود است.این موضوع به ضر=ورت ریشه ای ارتباط نزدیکی با فقدان اعتماد به نفس دارد.آنها از زجر و درد لذت می برند.مرتاض ها و افراد شدیدا مذهبی  وقتی اتفاق خوبی برایشان می افتد احساس بدی می کنند زیرا خود را لایق ان نمی دانند و احساس بی ارزش بودن می کنند.

یکی از این افراد می گوید: » وقتی بیمار ویا ناراحت هستم تفکر می کنم.در هنگام شادی تنها غفلت وجود دارد، پس من شادی نمی خواهم.من فقط درد و رنج می خواهم!

در پایان به شدت توصیه می کنم از روزه طولانی بپرهیزید.به خصوص اگر روزه شما شامل آب نخوردن هم هست،بیش از 6 ساعت آن را ادامه ندهید.ویا منتظر عواقب آن بر سلامتیان باشید.

لینک مقاله اصلی به انگلیسی

 

نوشته‌شده در علمی | 55 دیدگاه

دوم مرداد سالروز شاعر بزرگ آزادی احمد شاملو :پدر تو تکثیر یک درد دوباره ای…

ه مرد که واژه ی مردو رو سفید کرد

یه مرد که مرگو واسه انسان بعید کرد

یه دشت بود که کوه پیشش زانو زد

یه مرد به شکل اسطوره ای هر درد

خط بطلانی بود روی تز سقوط عشق

اون تموم واژها رو دوباره تعبیر کرد

پر گرفت رو اوج قصه مرثیه نخوند

اون آب و آتشو تو شعر بغل هم نشوند

وقتی هر کی از سایه ی خودش دیگه می ترسه

پشت هر دیوار یک کسی داره می لرزه

وقتی برادرمون یا رو داره یا تو بنده

وقتی به هر زن سرکش و یاغی می گن ج ن د ه

فروغ شعرو تو زندگیمون تکثیر کرد

فریدون قصه رو دوباره تصویر کرد

گم نشد ! چشاشو رو مرگ اقاقی ها نبست

نشست ! اما وقتی که پاشو زدن نشست

اون خم نشد ! تو اوج و ایستاده مرد

از خورش درگاه ضحاکی نخورد

پدر تو تکثیر یه درد دوباره ای

پدر تو معنی زندگی شاعرانه ای

پدر تو خشم کوچه ای که تو مشتته

پدر تو شاعر نسلی هستی که پشتته

وقتی دجال عشقو کشت و از معنی افتاد

تا از گلوی قناری آوازی در نیاد

شبی که حتا جلاد پای جوخه گریه کرد

نعره ی کاوه مرد و تکبیر سرد

پیچیده توی کوچه پس کوچه ها ی شهر

ننه دریا ٬ پسرای عمو صحرا رو حد زد

روزی که حافظو تو خیابونا چرخوندن

واسه خیام بی خدا حبس تعزیری بریدن

روزی که صادقو به جرم خود کشی کشتن

هرچی سگ ولگرده شده بود تهمتن

ستاره دیگه تو آسمون نبود تو اوین بود

زیر پای تک تک بچه هامون مین بود

تموم پنجره ها بسته شد ! سیاه شد

امید یه نفس راحت کشیدن تباه شد

برادر برادرو فروخت و پدر مادرو

به لجن کشیدن هرچی اعتقاد و باورو

خدا نشست و گریه کرد و خداییشو پس داد

ابلیس از غصه مست کرد ! هر چی خورد پس داد

کلمه ها رو که از تو کتابا دیگه شستن

هرچی واژه بود نشوندن و گردن زدن

مردونگی گم شد و از ریشه به ریش رفت

و گردن یه عده کلفت شد ! مفت از پول نفت

زنو دستمال پیچوندن و صیغه کردن

زبون سرخ اعتراضو زیر تیغه کردن

ولی من یه نسلم که از اصلم نیفتادم

یه بغض شکسته ام و یه حنجره فریادم

یه صورت سیلی خورده و یه کفن دردم

تو هر شکل و لباسیم و زنم یا مردم

این روزاهم می گذره ! من با این امید زنده ام

این وضعیت عوض می شه !

عوض می شه ! می دونم !

این وضعیت عوض می شه !

عوض می شه ! می دونم !

پدر تو تکثیر یه درد دوباره ای

پدر تو معنی زندگی شاعرانه ای

پدر تو خشم کوچه ای که تو مشتته

تو شاعر نسلی هستی که پشتته

نوشته‌شده در متفرقه | دیدگاهی بنویسید

پارسی و کردی در میان 8 زبان ریشه ای جهان

همه از تاثیر زبان عربی بر فارسی آگاهیم.برخی سعی دارند که این را دلیل برتری زبان عربی بر فارسی عنوان کنند و فارسی را مشتقی از عربی بنامند، ولی مطالعات علمی نشان می دهد که اتفاقا فارسی ریشه ی عربی است ودلیل نفوذ عربی تنها تسلط 200 ساله اعراب بر ایان است.

هر ساله انتشارات دانشگاه آکسفورد در انگلستان کتابهای پرشماری را منتشر می کند.نام یکی از این کتاب ها » تاریخ زبان انگلیسی» است(THE HISTORY OF THE ENGLISH LANGUAGE) که به تاریخچه و چگونگی شکلگیری زبان انگلیسی و ریشه های تاریخی آن می پردازد.

در بخش ابتدایی این کتاب فصل جالبی است که «آغاز زبان انگلیسی» نام دارد و ریشه های زبان را در 3500 سال قبل از میلاد مسیح می جوید.در این بین توضیح داده می شود که اکثر زبانهای موجود در جهان را می توان به دو گروه بزرگ هندی-اروپایی و چینی-ژاپنی تقسیم کرد.توضیح اینکه که این دو از ریشه از هم جدا هستند و اضافه می کند که زبانهای شاخه هندی-اروپایی پیشرفته تر هستند.چرا که زبانهایی هندی-اروپایی حرفی-آوایی هستند در حالی که زبانهای شاخه چینی-ژاپنی هجایی و یا لغتی هستند که مربوط به نسلهای پیشین زبان است(مثلا در چینی شما حرف(مثل ی یا ت) ندارید و حدود 4000 کلمه آماده دارید که با آنها تکلم می کنید.در ژاپنی -که یک مرحله جلوتر است- از هجاها استفاده می کنند(مثلا ایران می شود:ایر+ان) و حدود 700 هجای آماده دارد که از آنها برای ساخت کلمات استفاده می کند).

در ادامه این مبحث، کتاب اشاره می کند که در قرن 18 میلادی دانشمندان زبان شناس اروپایی متوجه بعضی شباهت های عجیب میان برخی زبانهای اروپایی و همچنین خاورمیانه ای شدند.ورود لغت از زبانی به زبان دیگر امری عادی ست.مثلا در فارسی ما بسیاری لغت ورودی از فرانسه و انگلیسی داریم و حت برعکسش هم هست مثلا لغت CARAVANSARY انگلیسی در واقع همان کاروانسرای فارسی است.اما این مورد نه ورود لغت از زبانی به زبان دیگر، که لغتهای مشترک و قدیمی بود.مثلا: لغت mother در انگلیسی که در یونانی می شود matr و در سانسکریت matar و در لاتین mater و در فارسی «مادر» که همگی بسیار مشابه تلفظ می شونددر آن زمان عقیده رایج در میان مردم اروپا این بود که لاتین، یونانی و تمام زبانهای اروپایی از سانسکریت مشتق شده اند.اما زبانشناسی به نام «سر ویلیام جونز» -که یک قاضی انگلیسی بود که در هند زندگی می کرد- موافق نبود.

جونز عقیده داشت تمامی این زبانها احتمالا از یک ریشه مشترک -که احتمالا دیگر وجود ندارد- سرچشمه گرفته اند. مطالعات جونز و اخلاف او در سالهای بعد نهایتا ثابت کرد که تمامی زبانهای هندی-اروپایی (زبانهای غیر از شاخه چینی-ژاپنی) از 8 زبان اولیه مشتق شده اند که امروزه Proto Indo European نامیده می شوند(به معنای زبانهای مادر شاخه هندی-اروپایی) و تمامی این زبانها خود از یک ریشه اولیه مشتق شده اند که سالها پیش از میان رفته است.این ریشه اولیه زبانی است که قومی به نام «کورگانها» آنها صحبت می کردند.

کورگانها حدود 5000 تا 3500 سال پیش از میلاد مسیح در شمال دریای سیاه در جنوب روسیه امروزی زندگی می کردند. سپس با مهاجرت این اقوام به مناطق مختلف 8 زبان اولیه شکل گرفت که پایه تمامی زبانهای هندی-اروپایی شد:

هند:سانسکریت(sanskrit)-اردو(Urdu)-هندی(Hindi)

ایران:پارسی(Persian)-کردی( Kurdish)

اروپا: یونانی(Greek)-لاتین ( Latin) و Tocharian

تمامی زبانهای اروپایی از یونانی و به خصوص لاتین مشتق شده اند که در میان آنها انگلیسی اولین زبانی است که خط و ادبیات مستقل پیدا کرد.

داستان تاثیر زبان عربی بر فارسی هم مانند تاثیر زبان فرانسه بر انگلیسی است که در فصل چهارم این کتاب شرح داده شده.در حال حاضر حدود 80 درصد لغات انگلیسی امروزی ریشه ای فرانسوی دارند در حالی که همانطور که شرح داده شد انگلیسی ادبیات و قدمتی بیش از فرانسوی دارد.پس علت چیست؟علت بسیار مشابه همان دلیل تاثیر عربی بر فارسی است: فتح نظامی

در سال 1066 میلادی گروهی از نورمن های فرانوسوی از دریای شمال گذشتند و انگلستان را به تصرف خود درآوردند.حکومت فرانسوی ها در انگلستان نزدیک 2 قرن ادامه یافت و در این مدت آنها زبان فرانسوی را زبان رسمی این کشور اعلام کردند (مانند اتفاقی که در صدر اسلام و تصرف 200 ساله ایران به دست اعراب افتاد).در این مدت بیشتر لغات انگلیسی با فرانسوی جایگزین شد اما مردم عادی همچنان از صحبت به زبان فرانسه امتناع می کرددند.نهایتا در سال 1177 زبان انگلیسی به عنوان دومین زبان رسمی کشور به رسمیت شناخته و متون دولتی به هر دو زبان قابل پذیرش بود.ولی افراد طبقه ثروتمند و صاحبان مناصب دولتی همچنان به زبان فرانسه صحبت می کردند.در سال 1204 میان نورمن های حاکم بر انگلستان و پادشاه فرانسه اختلاف شدید افتاد و ارتباط دو کشور قطع شد.تا نهایتا در جریان جنگهای 100 ساله انگلستان و فرانسه به دلیل افزایش احساسات ملی گرایانه در میان مردم، زبان انگلیسی به عنوان تنها زبان رسمی کشور اعلام شد.

بسیار مشابه این داستان را درباره عربی و تاثیر آن بر فارسی در تاریخ داریم.اعراب 200 سال بر ایران حکومت کردند و در این مدت زبان رسمی عربی بود.طبیعتا بسیاری از لغات فارسی با عربی جایگزین شد اما مردم همچنان به زبان فارسی تکلم کردند و ان را حفظ کردند.

Reference: The History of The English language

Published by: Oxford university press 2003

ISBN:13-9780194232029

زبانهای هندی-اروپایی:(ویکی پدیا):

زبانهای هندی اروپایی-ویکی پدیا انگلیسی

9

نوشته‌شده در علمی | 38 دیدگاه

عکس:زنان ورزشکار ایرانی، قبل و بعد از انقلاب اسلامی

ورزش هم مانند دیگر جنبه های زندگی اجتماعی در 33 سال حکومت اسلام گرایان بر این سرزمین دچار انحطاط شد.در این میان ورزش زنان آسیب بیشتری دید و زنان ورزشکار ایرانی از قله های افتخار آسیا به زیر آمدند.و البته طبیعی هم هست با مشکلات فراوانی که بر سر راهشان می گذارند.عکسهایی از زنان ورزشکار ایرانی، قبل و بعد از انقلاب:

قبل ازاشغال ایران به دست اسلام گرایان:

بعد از اشغال ایران به دست اسلام گرایان:

 

 

نوشته‌شده در متفرقه | 27 دیدگاه

سید عزیز! دوسال پیش ما به خاطر تو رای دادیم، اینبار تو به خاطر خون سهرابها و نداها تحریم کن

سال 88 به دعوت تو در انتخابات شرکت کردیم.وگرنه ما که می دانستیم و تجربه کرده بویم وهم بودن اصلاح پذیری نظام را.تجربه کرده بویم 8 سال تلاش برای اصلاح و شکستش را.ما که با پوست و گوشت خود درک کرده بودیم اصلاح ناپذیری دیو ولایت فقیه را.

و تو گفتی :…نزدیک غروب است و من صبح را دوست دارم…» و دلهایمان بار دیگر لرزید به امید جرعه ای آزادی.هرچند کوچک و کدر.

یادم است وقتی گفتند خاتمی کنار کشیده چون موسوی کاندید شده دلمان گرفت.هم نسلی های من موسوی را نمی شناختند و خاطره ای از او نداشتند.ما تو را می شناختیم و خواستار حضور تو بودیم.که تو گفتی:» من مرد روز جمعه هستم و موسوی مرد روز شنبه.من شاید در روز انتخابات رای بیاورم اما امروز کسی را می خواهیم که مرد جنگ باشد و او موسوی است نه من»

و چه راست گفتی سید.موسوی شجاعتی را داشت که تو هرگز نداشتی . شجاعتی که اگر داشتی شاید تاریخ ایران برای همیشه تغییر می کرد.آن روزها که اکثریت جامعه برای تو و پشت سر تو بودند، دولت و مجلس را در اختیار داشتی و ما چشممان خشک شد که یک بار سخنی شجاعانه از دهانت بشویم.و یکبار ببنیم که به خاطر میلیونها مردمی که به تو رای دادند که حامی شان باشی، یکبار، فقط یکبار در برابر دیکتاتور سر خم نمی کنی.اما امید عبثی بود…

امروز آن یار تو در دست همین ضحاک اسیر است.دوستانمان بعضی در زندانهای ظلم استبداد اسریند،یعضی هاشان هم اسر سینه خاکند، و جای خالیشان بدجوری اشکمان را درمی آورد سید.خیلی هایشان هم در تبعیدند، یعنی ناچار شدند بروند تا شاید غربت از رنجشان بکاهد، جایی که هرچند خانه نیست اما خبری هم از ظلم دیو ولایت در آن نباشد.

رهبرانمان را در خانه خودشان زندانی کرده اند.اره سید، همان شیرحسین و شیخ شجاع را می گویم.همانها که آنچه که تو نکردی کردند: با مردم بر سر پیمانشان ماندند و  نه در رکاب دیکتاتورو پشت به مردم.

سید ما همه می دنیم که تو قلبت با مردم است و به دنبال اصلاح هستی نه قدرت.اما رهبری یک جریان که فقط حرفهای زیبا زدند نیست، گاهی هم کمی شجاعت می خواهد و کمی آمادگی پرداخت هزینه.

سید جان! تو سیاستمدار کهنه کاری هستی و بهتر از همه می دانی که شرکت در انتخابات چیزی را عوض نمی کند جز اینکه به دیکتاتور مشروعیت ببخشد تا به حکومت سروپا ستمش ادامه دهد.مگر 12 سال قبل تو هم دولت و هم مجلس را در اختیار نداشتی؟چه از دستت برآمد؟ آخرش هم گفتی من یک تدراکاتچی برای ولی فقیه بودم.

نه سید! به خدا امروز همه خسته اندوخسته اند از شنیدن اصلاحات در چارچوب نظام و خط قرمزی که نامش ولایت فقیه ست.14 سال از اصلاحاتی که وعده اش را داده بودی گذشته و امروز شاهد خشنترین حکومت کودتایی تاریخ این کشور هستیم.آیا این مقصد اصلاحاتی بود که 14 سال قبل آغاز کردی؟

سید جان! بیا اینبار در کنار مردم و آرمانهایشان بایست که در تاریخ مصدقها  و دوگل ها می ماننند نه پتن ها و قوام ها.بیا و بگو که شرکت نمی کنی در انتصاباتی که نمایش گردان هایش قاتلین فرزندان همین مردم هستند، بیا و در سمت درست تاریخ بایست سید.

نوشته‌شده در متفرقه, سیاسی-اجتماعی | برچسب‌خورده با , , | 4 دیدگاه

روایت دیده نشده یکی از اعضای ستاد موسوی از روز انتخابات و دستگیری های 23 خرداد: رویمان ادرار کردند!

روایت تکان دهند «گ.ف» از اعضای ستاد موسوی از روز انتخابات و انچه در روز 23 خرداد به اولین تظاهرکنندگان پس از کودتا گذشت تازه به دستم رسیده.روایتی دردناک و تکان دهنده:

در سال 88 دانشجوی  دانشگاه صتعتی امیرکبیر بود.از خانواده ای مذهبی که پدرش عضو سابق سپاه و جانباز 70 درصد جنگ بوده.از نظر مذهبی و سیاسی  با پدر به شدت مذهبی اش به هیچ عنوان توافقی نداشت.می گوید تا قبل از اتفاقی که در 23 خرداد برایش افتاد پدرش به شدت هوادار و معتقد به نظام و ولی فقیه بوده.اما این اتفاقات حال او را هم به یک مخالف سرسخت تبدیل کرده.

در روزهای قبل از انتخابات 88 فعالیت شدیدی در حمایت از موسوی و ضدیت با احمدی نژاد در دانشگاه داشت.در آستانه انتخابات برای کمیته صیانت از آرا داوطلب شد و در روز انتخابات به عنوان ناظر ستاد موسوی برای یکی از صندوق های اسلام شهر تعیین شد.می گوید:

در طول رو بسیار خوشحال بودم.قبل از روز انتخبات فکر می کردیم درمناطق پایین شهر حداقل 80 درصد به احمدی نژاد رای می دهند.اما در روز انتخابات شاهد بودم که حتی در آن منطقه هم رای ها برابر بود.با توجه به اختلاف زیاد آرا در مناطق یگر و خبرهایی که می رسید، خود را برای یک جشن پیروزی بزرگ در روز 23 خرداد اماده کرده بودیم.پس از اتمام رایگری و شمارش آرای صندوق راهی خانه شدم.2 شب بود و ماشین هم نداشتم.بنابراین پیاده به راه افتادم.هنوز به خانه نرسیده بودم که یکی از افراد خانواده تلفنی خبر پیروزی احمدی نژاد را داد:» احمدی نژاد با 60 درصد جلو است! به نظر پیروزی اش قطعی است»

باورم نمی شد.در روزهای قبل خبرهای مبنی بر تقلب وجود داشت و حالا عملا اتفاق افتاده بود.گفتم: اگر اینگونه باشد فردا تظاهرات می کنیم!

راستش قصدش را هم نداشتم.اما عصر روز 23 خرداد به نزدیکی های وزارت کشور رفتیم.حدود 100 نفر ادم اونجا شعار می دادند.من با موبایل مشغول فیلم برداری از جمعیت شدم.در روزهای قبل از انتخبات هم از اکثر تجمعات در دانشگاه و بیرون فیلم می گرفتم.ناگهان از پشت یکی دستم را گرفت و به ماشینی هل داد….

چشمم را که باز کردم در طبقه چهارم زیرزمین وزارت کشور بودیم.این را بعدا فهمیدم.انجا حدود 600 الی 800 نفر دیگر هم بودند.یک روز انجا بودیم .آب و غذا و دستشویی نداشتیم.بعد ما را به بازداشتگاه یوسف آباد منتقل کردند.

تازه از آنجا بود که شکنجه ها شروع شد.در ابتدای ورود وقتی از ون نیروی انتظامی پیاده می شدیم عده ای بسیجی در دو طرف مسیر تا ورودی بازداشتگاه استاده بودند و به گفته خودشان تونل وحشت! ساخته بودند.از پای ماشین تا ورودی بازداشتگاه مارا با باتوم می زدند.بیشتر ضربه ها به پشت و پا زده می شد اما گاهی به سر و صورت هم می خورد.

پس از ورود ما را روی دوپا به صورت کلاغ پر نشاندند.و شروع کردندبه کتک زدند.موقع زدن ما می خندیدند و با هم شوخی می کردند.یکی از انها ناگهان شلوارش را پایین کشید و روی چند نفر از بچه ها ادرار کرد! و گفت: بخورید! ادرار بسیجی از شیر مادران فاحشه تان پاک تر است!

یکی با یک باتوم چوبی شروع کرد زدن به سر بچه ها.به طور نوبتی! با هم مسابقه می دادند که چه کسی می تواند زودتر روی سر  تمام بازداشتی ها باتوم بزند!!

یکی از انها گفت: این جور برخورد هم منصفانه نیست.بلافاصله همهمه ای شروع شد.یکی از بسیجی ها که به شدت بجه ها راکتک می زد طوری که خودش خسته شده بود گفت:اینها ضد حکومت اسلامی شورش کرده اند.پس از دین خارج اند و از حیوان هم پست ترند.هیچ کاری با آنها ناعادلانه نیست!

مرتب زندانی های جدید می آوردند.طوری که  دیگر جا نبود.ما را روی هم هل می دادند.با اینکه هنوز اول سالن خالی بود ولی به قصد آزار ما را  در حالی که به حالت کلاغ پر(روی دوپا نشسته و دستها پشت سر) بودیم مرتب به طرف دیوار هل می دادند.به طوری که ناچار به روی هم می نشتیم.هوا بسیار گرم بود.و شرایط طاقت فرسا.اگر کسی ناخواسته از حالت کلاغ پر خارج می شد به قدری کتک می خورد که از حال می رفت.

فردای آن روز دسته دسته شدیم و به زندانهای مختلف فرستاده شدیم.مرا به اوین فرستادند.انگار از جهنم به بهشت وارد شده باشم!! هوا خنک تر بود، اب برای خوردن وجود داشت و خبری از کنک نبود.باورم نمی شود که از ورود به اوین این قدر خوشحال شده بودم.

پس از آزادی و شرح انچه بر من گذشته بود تمام خانواده ام-که اکثرا از حامیان نظام بودند-به مخالفان نظام تبدیل شدند.برای اوین بار دیدم که پدرم گریه می کند.

به 6 ماه زندان محکوم شدم.خوشبختانه از دانشگاه اخراج نشدم و به سر کلاس برگشتم.

گاهی می اندیشم ،از ان روزها نزدیک دو سال گذشته و شاید جای باتوم ها خوب شده باشد، اما جای آن خاطری تلخ همچنان درد می کند.خیلی هم درد می کند…»

نوشته‌شده در متفرقه, سیاسی-اجتماعی | برچسب‌خورده با , , | 8 دیدگاه

معنای اصلاحات در نظام جمهوری اسلامی: حرکت تدریجی به قهقرا

اصلاحات یا حرکت تدریجی(Reform) در ادبیات سیاسی جهان به معنای حرکت تدریجی و قدم به قدم به طرف هدفی مشخص(به ویژه ایجاد دموکراسی) است.در مقابل انقلاب که تغییر را به سرعت ایجاد می کند، اصلاحات به حرکت آهسته ولی منظم به سمت همان هدف تاکید دارد.و شواهدی وجود دارد که در بسیاری موارد چون تندروی های تغییرخواهان ومقاومت صاحبان قدرت در حرکت تدریجی کمتر است، در نتیجه هدف نهایی را با هزینه هایی به مراتب کمتر از انقلاب حاصل می کند.

اما در اصلاحات آنچه اصل است جرکت مداوم به جلو است.و اگر این امکان پذیر نباشد(مثلا بر اثر مقاومت شدید صابان قدرت) اصلاحات شکست خورده و راهی جز انقلاب باقی نمی ماند.

اما معنای اصلاحات هم مانند بسیاری مفاهیم دیگر در جمهوری اسلامی ایران با معنای رایج آن متفاوت است.چه، ظاهرا این حرکت تدریجی در نظام ولاتیت فقیه در جهت عکس و رو به قهقرا است نه رو به بهبود!

14 سال پیش، در دوم خرداد 1376، اصلاح طلبان ایران به رهبری محمد خاتمی با وعده دموکراسی، حقوق شهروندی، مقابله با فساد گسترده اقتصادی و حکومت قانون به قدرت رسیدند.آنها تقریبا دو سال بعد با تصاحب اکثر کرسی های مجلس شورای اسلامی قدرت خود را بیشتر کردند و در واقع تمام نهادهای انتخابی رژیم را در دست گرفتند.اما هرچه گذشت تغیری که در جهت خواسته های مردم باشد کمتر مشاهده شد.اما چرا این حرکت برای رژیم حیاتی بود؟

در روزهای و ماه های منتهی به دوم خرداد 76، نظام ولایت فقیه وضعیتی بسیار شبیه امروز داشت: در داخل و خارج تنش رژیم با مردم و دول خارجی به حداکثر اصطکاک رسیده بود و در آستانه انفجار بود.

در داخل کشور، در حالی که نزدیک به 20 سال از انقلاب 57 می گذشت، مردم از ان همه دروغ و فشار و ستم به ستوه آمده بودند و در خارج پس از 20 سال دروغ گویی و آشوب طلبی و صدور تروریسم(مثل کشتن مخالفان در گوشه و کنار دنیا و یا حمایت و حتی ایجاد گروهک های تروریستی مثل حزب الله لبنان) صبر کشورهای جهان لبریز شده بود.شکی نیست که ان وضعیت ناپایدار بود و اگر چیزی به کمک نظام نمی امد سقوطش قطعی بود.

در چنید فضایی خاتمی و اصلاح طلبان با وعده آزادی و حکوکت قانون به قدرت رسیدند.قرار بود قدم به قدم حقوق از دست رفته مردم را به آنها بازگرداند و در جامعه یک فضای دموکراتیک مبتنی بر حقوق شهروندی ایجاد کنند.اما در عمل آنچه انجام دادند تنها حفظ نظام ولایت فقیه و جلوگیری از سقوط آن، و در مقابل فشار و ستم روزافزون بر مردم بود:

سعید امامی(چپ) پس از قتلهای زنجیره ای وادار به خودکشی شد.سعید مرتضوی(راست) پس از دستور تجاوز و قتل جوانان معترض در بازداشتگاه مخوف کهریزک، پاداش فراوان مالی گرفت و به سمت رئیس ستاد مبارزه با قاچاق کشور منصوب شد

اگر در آن روزها روشنفکران را در خفا می کشتند و تازه سعی در پنهان کردنش داشتند،14 سال پس از حرکت تدریجی! نویسندگان و روشنفکران را به راحتی و در رز روشن دستگیر می کنند و به اعدام محکوم می کنند.اگر در آن زمان پس از حمله به کوی دانشگاه قلب ولی فقیه به درد می آمد!!(گفته خامنه ای درباره حادثه 18 تیر 78)  و لاقل یک دادگاه نمایشی علنی برای محاکمه عوامل حمله برگزار می شد، امروز به راحتی به کوی و محیط دانشگاه حمله می کنند و دانشجویان را مورد شکنجه و تجاوز قرار می دهند و تازه پاداش هم م ی گیرند! و البته دادگاه هم نه برای متجاوزان که برای دانشجویان حکم صادر می کند! اگر آن زمان سعید امامی ها پس از جنایت وادار به خودکشی می شدند، امروز سعید مرتضوی ها و رادان ها پس از جنایت پاداش هم می گیرند!، اگر آن زمان سپاه پاسداران دست پشت پرده سیاست و اقتصاد بود، امروز دیو سپاه علنا تمام منابع اقتصادی و قدرت سیاسی کشور را متعلق به خود می داند…

اما جنبش اصلاحات رو به قهقرا، اگر هیچ نتیجه مثبتی برای مردم نداشت، یک دست آورد مهم برای نظام داشت: سرگرم کردن مردم ایران و فریب کشورهای غربی برای ماندن و بیشتر حکومت کردن.که اگر این اصلاحات دروغین نبود و در داخل با وعده آزادی و در خارج با نشان دادن یک چهره دموکرات از نظام وجهه ان را بهبود نمی بخشید، قطعا رژیم ولایت فقه تا امروز دوام نمی آورد، و  یا به دلیل شورش داخلی یا بر اثر حمله خارجی سرنگون می شد.

این روزها وضعیت رژِم دوباره بسیار شبیه به روزهای پیش از دوم خرداد 76 است، از یک طرف مشروعیت رژیم در داخل به شدت تضعیف شده و از طرف دیگر شدت تنش با کشورهای غربی و عربی دوباره حد انفجار رسیده.حتی بدتر از آن زمان چرا که یک تنش دیگر یعنی اختلافات درونی رژیم هم به ان دو عامل دیگر افزوده شده.صاحبان واقعی قدرت در ایران(ولی فقیه و سپاه پاسداران) هرچند اعتراضات خیابانی سال 88 را با توسل به خشونت شدید سرکوب کردند، اما به خوی می دانند فضای سرکوب قابل ادامه نیست و دیر یا زود باید راهی برای برون رفت از وضعیت فعلی بیابند ویا خود را برای سقوطی دردناک – یا مانند مصر به وسیله مردم و یا مثل عراق به وسیله حمله خارجی- آماده کنند.به خصوص که تحولات منطقه ای هم به شدت به ضرر رژیم است.

در چنین شرایطی آنها نیاز دوباره به یک تدارکاتچی حرف گوش کن مانند خاتمی دارند که بتواند هم انرژی نفرت داخلی مردم از حکومت را کم کند و هم در صحنه بین المللی با بزک کردن چهره رژیم از فشارها بکاهد.به خصوص که تجربه احمدی نژاد نشان داده هیچ کس-حتی رئیس جمهوری که دست رهبر را می بوسید- نمی تواند یک کارگزار حرف شنو به خوبی خاتمی باشد.

انتصابات مجلس شورای اسلامی در پیش است.استراتژی حکومت از الان کاملا مشخص است: کشیدن حداکثری مردم با وعده های دروغین پای صندوق ها و سپس تشدید سرکوب و فشار پس از انتخابات.چیزی که در دودهه گذشته بارها و بارها مشاهده شده.

اما اکنون توپ در زمین مردم است:

آیا باز اشتباه مکرر 14 سال گذشته را تکرار می کنند یا اینبار برای رهایی همیشگی از چنگال استبداد دینی خواهند جنگید؟ زمان پاسخ این پرسش خواهد داد

نوشته‌شده در Uncategorized | برچسب‌خورده با , , , | دیدگاهی بنویسید

آقای خاتمی! آخرین باری که رای دادیم نتیجه اش اینها بود–نه می بخشیم، نه فراموش می کنیم

راستی کی قراره سلامت انتصابات بعدی جمهوری اسلامی رو تامین کنه؟ جنتی یا محصولی؟!

نه می بخشیم، نه فراموش می کنیم

نوشته‌شده در سیاسی-اجتماعی | برچسب‌خورده با , , | 7 دیدگاه

به پاپ ای میل بزنید و برای نجات هموطن مسیحی از اعدام تقاضای کمک کنید

رژیم بربر و جلاد ولایت فقیه تصمیم دارد بی گناه دیگری را تنها به دلیل اعتقاد و مذهبش اعدام کند.اینبار جوان مسیحی که با اعتقاد قلبی اش به مسیحیت گرویده(مگر همین اسلام نمی گوید که اعتقاد به اصل دین باید قلبی باشد و در این مورد تقلید باطل است؟خوب ایشان فکر کرده و به این اعقاد رسیده) قرار است به جرم ارتداد اعدام شود.همانطور که گفته شده حکم تایید شده و از داخل کاری از دست کسی ساخته نیست.اما فشار خارجی به خصوص نهادهای غیر سیاسی مثل واتیکان می تواند بسیار موثر باشد.زدن یک ای میل زحمتی ندارد اما اگر تعداد زیادی فرستاده شود قطعا واتیکان را وادار به موضع گیری خواهد کرد.

به پاپ ای میل بزنید و در چند جمله برای نجات این هموطن مسیحی که به دلیل اعتقادش اعدام می شود تقاضای کمک کنید.

ای میل های واتیکان: cdf@cfaith.va
و این :
clero@cclergy.va

اگر حوصله نوشتن متن به انگلیسی را ندارید  متن پایین را کپی پیست کنید و ارسال کنید

شاید همین ای میلهای شما جان یک اسان بی گناه را نجات دهد

Your Holiness, Pope Benedict XVI

As you know, the Islamic and dictator regime in Iran, has banned any other religions invitation and proselytize. And they kill any Iranian who maybe want to change the faith and convert to any religion from Islam, Including Christianity.

Joseph nadarkhani, is a young Iranian man, who convert to Christianity 13 years ago, when he was 19,and he was  also a missionary for his new faith till now. Now Iranian regime decided to hang him only because of his beliefs and faith. We, Iranian people can not do anything for him, But we are still hopeful for God mercy and other nations help for rescue an innocent man from  a barbaric murder.

Please help him to live

نوشته‌شده در متفرقه | برچسب‌خورده با , , | 10 دیدگاه

بزرگ ترین دموکراسی دنیا با تجزیه طلبان چه کرد؟

شاید برای بسیاری سوال باشد که چرا با اینکه رهبران جنبش سبز تمایلی به دیپلماسی خارجی نداشتند، مردم جهان یک صدا از جنبش دموکراسی خواهانه مردم ایران دفاع کردند.یا حتی گروهی مثل مجاهدین خلق که به دلیل مشی اسلام گرایانه و سابقه بد در جنگ 8 ساله علیه کشور، در ایران محبوبیتی ندارد توانسته حمایت بخشی از سیاستمداران بازنشسته غربی را بدست آورد، اما تجزیه طلبان پانترک با وجود تلاش فراوان، پاچه خواری و التماس به سیاساتمدران غربی(به ویژه در اسکاندیناوی) نتواستند حمایت حتی سیاستمدران درجه چندم غربی را برای جدا کردن بخشی از خاک ایران بدست آورند.

درباره کشورهای دیگر هم، هر حرکت دموکراسی طلبانه مورد حمایت جهان آزاد(کشورهای دموکراتیک) قرار می گیرد اما حرکات جدایی طلبانه نه(در دهه اخیر به ویژه این سیاست غربی ها پرنگ تر شده است).

برای رسیدن به دلیل، باید نگاه کشورهای دموکراتیک را تلاشهای جدایی طلبانه بررسی کنیم.چه کشورهای غربی به خوبی دریافته اند دوران سیاست های چندگانه رو پایان است و آنها نمی توانند مثلا در داخل مرزهای خود جدایی طلبی را خیانت محسوب کنند و در جای دیگر از آن حمایت کنند.

برای بررسی نحوه نگاه کشورهای دموکراتیک به مقوله جدایی طلبی،شاید نگاه به جنگ داخلی امریکا در زمان ابراهام لینکلن کافی باشد:

آبراهام لینکلن، شانزدهمین و بی شک محبوب ترین رئییس جمهور تاریخ امریکاست.سیاستمداری که همانند گاندی برای هند  و عبدالناصر برای مصر،که  نماد غرور ملی برای مردم امریکا است.اما چرا او این همه محبوب است؟

بسیاری در دنیا لینکلن را به دلیل برانداختن سنت ضد انسانی برده داری در امریکا دوست دارند.برای عده ای دیگر لینکلن نماد مبارزه است، کسی که هیچگاه تسلیم شکستها نشد.برخی دیگر او را به دلیل منش انسانی و مردمی اش دوست دارند اما اکثریت مردم اکریکا لینکلن را دلیل حفظ تمامیت ارضی کشورشان می دانند.کسی که اگر او و عزم پولادینش برای مبارزه با جدایی طلبان نبود، امروز امریکایی هم وجود نداشت.

در طی مبارزات انتخاباتی برای ریاست جمهوری، لینکلن بارها و بارها مخالفت خود را با برده داری اعلام کرد.پس زمین داران بزرگ مناطق جنوبی امریکا(که مناع اقتصادیشان متکی بر کار برده های افریقایی بود)، پس از آنکه نتوانستند مانع از پیروزی او در انتخابات شوند، پیشدستی کرده و قبل از اینکه لینکلن الغای برده داری را اعلام کند، ارتشی تهیه کردند و اعلام استقلال کردند.

در آغاز جنگ داخلی، جدایی طلبان که از ایالات ثروتمند امریکا بودند، با اتکا به ارتش مجهز خود چند پیروزی بدست آوردند.اما بعد با حمایت گسترده مردم از رئیسجمهور لینکلن(لینکن تقاضای 75 هزار نیروی داوطلب را کرد ولی در عرض 1 ماه 300 هزار نیروی داوطلب آماده بودن تا زیر پرچم ایالات متحده بجنگند)، جدایی طلبان در بیشتر مناطق وادار به عقب نشینی شدند.

در این مرحله استراتژی جدایی طلبان وارد آوردن حداکثر تلفات و خسارت به ارتش ایالات متحده، برای وادار کردن رئیس جمهور به مذاکره بود.با بالا رفتن تلفات، فشار رسانه ها و افکار عمومی برای پذیرش مذاکره با جدایی طلبان بر روی لینکلن به شدت افزایش یافته بود، اما لینکلن که ذاتا فردی ضلح طلب بود(او در دوران نمایندگی به شدت با به کار گیری  اهرم نظامی  برای اهداف سیاسی مخالفت می کرد) پاسخش همواره ثابت  بود:

» هرگز با مذاکره با جدایی طلبان، که خواهان تکه تکه کردن این سرزمین هستند به خواسته های نامشروعشان، مشروعیت نمی دهم»

اما لینکلن در مقابل، به جای مذاکره با تجزیه طلبان، فرمان الغای برده داری را رسما اعلام کرد.اما  چند هفته قبل از این فرمان، هدف اصلی  اش را نه الغای برده داری(که شعار انتخاباتی ا ش بود) که حفظ ایالات متحده عنوان کرد:

«من اتحادیه(ایالات متحده ) را حفظ می‌کنم. با کوتاه‌ترین راه ممکن از طریق قانون اساسی آن را حفظ می‌کنم. به زودی اقتدار ملی دوباره باز خواهد گشت و به زودی اتحادیه دوباره همان اتحادیهٔ سابق خواهد شد. اگر کسانی باشند که نخواهند جز با از بین بردن برده‌داری به حفظ اتحادیه کمک کنند، من با آن‌ها موافقت نخواهم کرد. هدف اصلی من دراین مبارزه این است که اتحاد امریکا را حفظ کنم، نه این که برده‌داری را حفظ کنم یا از بین ببرم. اگر می‌توانستم اتحادیه را بدون آزاد کردن هیچ برده‌ای حفظ کنم این کار را می‌کردم، اگر می‌توانستم اتحادیه را با آزاد کردن تمام بردگان حفظ کنم این کار را می‌کردم، و اگر می‌توانستم اتحادیه را با آزاد کردن گروهی از بردگان و برده نگه داشتن گروهی دیگر حفظ کنم باز هم این کار را می‌کردم، هر آنچه در مورد برده‌داری و نژاد رنگین انجام دهم، بدین دلیل انجام می‌دهم که فکر می‌کنم می‌تواند به حفظ اتحادیه کمک کند…. من بدین وسیله هدفم را بر طبق وظیفهٔ رسمی‌ام اعلام کردم و قصد ندارم هیچ گونه تغییری در آرزوی شخصی‌ام که بارها ابراز داشته‌ام مبنی بر این که تمامی انسان‌ها در هر کجا که باشند آزادند ایجاد کنم.

چند هفته بعد حکم الغای برده داری توسط لینکلن صادر شد.

در نهایت جنگ داخلی امریکا که بزرگترین جنگ داخلی تاریخ بود و به کشته شدن 600 هزار تن انجامید، با شکست کامل و خفت بار جدایی طلبان در سال 1865 پایان گرفت و ایالات متحده امریکا زنده ماند تا در آینده ای نه چندان دور،به  قدرت برتر و رهبر دنیا تبدیل شود.

 

نوشته‌شده در سیاسی-اجتماعی | برچسب‌خورده با , | 3 دیدگاه